/>

بهانه 26 سال داشت

چند وقت پیش اینو از یادداشتهای روزانه ام پیدا کردم که مربوط به خرداد 89 بود:

"به آقای پدر میگم:

4سال بعد که داریم جام جهانی نگاه میکنم دخترک 8 سالش شده...من سی سالم شده...تو...

شایدم یه بچه دیگه تو بغلم داره غان و غون میکنه؟

چند نفر از پیشمون رفتن...

دوره مموت تموم شده.

کلا چه تغییراتی که ایجاد شده...چقدر هیجان انگیزه...چقد غم انگیزه

میگه: حالا کو تا 4 سال دیگه.

میگم: 4 سال قبل هم همین حرفو میزدی...

میگه: تو کار و زندگی نداری میشینی به اینا فکر میکنی؟!"

فردا پرونده جام جهانی2014  هم بسته میشه و من شاید دوباره به آقای پدر بگم: 4سال بعد که داریم جام جهانی نگاه میکنم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 3 قبل از ظهر | |

 چند شب پیش تو پارک جوانمردان  کنار دکه  اجاره دوچرخه ،منتظر خواهرم نشسته بودم تا یک ساعتمون تموم بشه و دوچرخه رو تحویل بدیم.  قبل تر از اون از اینکه آقای مسئولش تو اون فضای کم داشت نماز میخوند خیلی خوشم اومده بود .

یهو اصرارهای یه پسر ده دوازده ساله توجه امو جلب کرد.پسرکی تنها بود ،لاغر و ریزه میزه اما چهره مردانه و قوی اش بیشتر به چشم میخورد.  یک کارت ملی ویک هزار تومنی مچاله دستش بود و اصرار میکرد که اندازه هزارتومنش دوچرخه سواری کند یعنی ده دقیقه. مرد دکه ای قانونش این بود: "یک ساعت پنج هزار تومن." پسرک از رو نمیرفت فقط التماس میکرد : تو روخدا آخه چی میشه به حال شما چه فرقی میکنه؟فقط ده دقیقه تو رو خدا ... مرد اما عین یک آدم آهنی فقط حرف خودش را میزد: "یک ساعت پنج هزار تومن".

پسرک التماس میکرد و با حسرت آن همه دوچرخه رنگارنگ و آدمهای دوچرخه سوار رنگارنگ را نگاه میکرد. من اما ذره ای گمان نمیکردم که دل مرد به رحم نخواهد آمد.آخر ناسلامتی اسم آنجا بوستان جوانمردان ایران بود.

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393 11 قبل از ظهر | |

ما انسانهای باشعوری هستیم :

وقتی کسی ناراحت است پیشش قاه قاه نمیخندیم .

پیش کسی که عزیزی را از دست داده قدر عزیزانمان را نمیدانیم! .

پیش کسی که سواد آنچنانی ندارد سوادهایمان ! را پس نمیدهیم.

وقتی کسی دستش تنگ است، ازخریدهای آنچنانمان نمایشگاه نمیزنیم .

پیش کسی که بچه دار نمیشود از گلکاریهای نوشکفته امان !حرف نمیزنیم .

وقتی کسی خوشحال است خوشیش را به خاطر حال بدمان زهرمار نمیکنیم .

وقتی رابطه کسی با شریک زندگی اش داغون است گرمی روابطمان راجیلیزو بیلیز نمیکنیم.

پیش کسی که وضعیت جسمانی سالمی ندارد مهارتهای هفتگانه امان در ورجه وورجه کردن را به نمایش نمیگذاریم.

*عنوان از بیدل دهلوی

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 6 بعد از ظهر | |

 دریا از غم ماهی ها ،آب میرفت!

شورتر میشد...

خوب میدانست ماهی ها پرواز نمیدانند

می مانند

میمیرند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 10 بعد از ظهر |

سال 1374 رضا امیرخانی درکتاب ارمیا:

جنگ در تهران تعدادی خانه خراب باقی گذاشته بود،مقدار زیادی خیابان به نام شهدا و یک بهشت زهرای بزرگ!


و  اینک سال 1393:

گرانی در تهران تعدادی آدم خراب باقی گذاشته بود،مقدار زیادی خیابان با زن خیابانی و یک بهشت زهرای بزرگ!

نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 9 قبل از ظهر | |

طنز یا واقعیت؟


نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 8 قبل از ظهر | |

ميترسيدم بنويسم و آن پايين عبارت"نوشته شده در پنجشنبه بيست و يكم فروردين 1393“هى خودش را به رخ بكشد و يادم بياييد كه اوه مای گاد! يك سال ديگه گذشت و من اينبار وارد سى امين سال زندگيم شدم بى برو برگشت و بدون هيچ مقدماتى ،همه اش پلى آف وار و به صورت حذفى!

قبلنها ،آنوقتها كه با جناب سى سالگى ،هنوز خيلى فاصله داشتم  از دوردستها همیشه گمان ميكردم براى خودش حسابى  مردى شده است  وكم كم بايد برايش آستين بالا بزنم، اما حالا كه از نزديك ميبينمش خیلی ریز میبینمش. هيچ حرفى براى گفتن ندارد حسابى دهنش بوى شير ميدهد و يكدست و دو هندوانه وار به پاى لرز نشسته.شاید هم خوابیده حالا لرز چی خودش داستانی دارد .

نمونه اش  اينكه انگار  يواش يواش حرفهاى قشنگ قشنگ جناب سی ساله خان هم ته ميكشد ،و گاهی مجبور ميشوی  براى اينكه حرفت را بزنى گوگل را بزنى ! وحرفهاى قشنگ صد دست كپى شده اين و آن را بزنى ،خوشبختانه يا بدبختانه اين روزها  زياد كارى ندارند كه حرف خودت را ميزنى يا حرف ديگران را،انگار گوش همه پر شده است از يه مشت حرف اتوكرده مجلسى يكدست ِخوب زده شده. برای منکه جدیدا اين يكدستى و يك رنگى اش بيشتر از هرچيز توى ذوق ميزند،آدمهاى يكدست!عشقهاى يكدست،حرفهاى يكدست،طرز تفكرهاى يكدست،رفتارهاى يكدست، بهانه هاى يكدست...(نويسنده الان دارد زورش را ميزند كه حرفهايش را طورى بزند !كه صداى يكدستى اش ! را خفه كند ولى شنونده بايد عاقل باشد!.گوش فلك كه كر تر از اين حرفاست)

ادامه دارد...



نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 0 قبل از ظهر | |