امروز صبح سر کلاس آسیب روانی 2
استاد از انتقال حرف میزد
انتقال مثبت..منفی....معمولی....متقابل...
و میگفت هر شغلی آسیب خودشو داره
مثلا دندانپزشکها چون خیلی نزدیک بیمار میشن زیاد تحریک میشن و...
در مورد انتقال متقابل بحث رو کشوند به حیطه کاری ما یعنی روان درمانی
شروع کرد به هشدار ...خودشو مثال زد و گفت که
یهو من درمانگر احساس کنم مثلا دختری که اومده پیشم واسه مشاوره ،همونیه
که سالهاست دنبالشم..از همونه تیپ هایی که دوست دارم...بهش علاقه مند بشم ..و بعدش رفت بالا منبر که خوب نیست این احساس
و....تکنیک هایی هست برای مقابله با این وباید به خوبی تفسیر بشه و ....
بحثش رو قطع کردم
و ازش پرسیدم مگه چه اشکالی داره؟این همه آدمها دنبال این میگردند که با یه کیس دلخواه ازدواج کنند این هم یکی...
حوصله و تیز بینی خوبی داشت..یه جورایی هم از سئوالم انگار خوشش اومده باشه
گفت کی با حرف این خانوم موافقه؟
هیشکی موافقت نکرد...(البته از ترسشونا و گرنه بچه های کلاس ما که تو باغ نیستن به خدا!)
گفت خودت چی فکر میکنی؟
گفتم خوب منم تا حدودی قبول ندارم ...چیزه
یعنی پنجاه به پنجاه.... یعنی هر احساسی رو نمیشه بهش بها داد...باید پخته
باشه....(گفتش تو پرانتز بهت بگم این تضادت تو حرف زدن نشونگر خیلی چیزهاست ..یعنی چی ؟یادم
بنداز یه روز در موردش حرف بزنیم..دودستی خودم بدبخت کردم رفتا...مو رو از ماست میکشه بیرون...عجب غلطی کردیما!)
بعدش گفت خوب بگو ببینم تا چه حد قبول داری؟
گفتم وقتی که طرفی که مراجعه کرده خل و چل
نباشه! مشکلش حاد نباشه...واقعا آدم خوبی باشه ...دختر رویاهات باشه...دو طرف بلوغ فکری داشته
باشن....جلسات اول نباشه..حداقل چندین جلسه گذشته باشه....به یه شناختی از هم رسیده باشن..احساس کنن که رابطه متقابله...(کلی واسه خودم سخنرانی کردم!)
به هرحال اگه این شرایطو داشته باشه فکر
نکنم مشکلی پیش بیاد...چرا شما دکترها این قدر سعی میکنید کلیشه ای و از روی
قوانین و اصول حرف بزنید؟احساس رو که نمیشه کشت؟
با زیرکی و شیطنت خاص روانشناسانه پرسید تو بودی چیکار میکردی؟
_واقعا من اگه جای شما بودم و چنین احساسی پیدا میکردم و با توجه به دانشی که داشتم وقتی همه زوایا رو بررسی میکردم اقدام میکردم.... با شوخی اضافه کردم بالخره نمیشه که یار در خانه و ما گرد جهان بگردیم!!
کلاس و خودش با این حرف من رفت رو هوا!
گفت اشاره ات به اینکه جلسه اول نباشه خوبه
و اتفاقا در اکثر رابطه ها اغلب بعد از چندین جلسه است که این اتفاق
میفته ...اصلا بیا از محیط کاری بیاییم بیرون...بریم تو رابطه هایی که
اکثر افراد رو مستاصل میکنه ...حتما اگه برا خودتون هم پیش نیومده باشه
دیدید تو اطرافتون که ناخواسته بعد از مدتی احساسهایی در طرفین یک مساله
پیش میاد که خودشون هم خبر ندارن از کجا آب میخوره..اذیتشون میکنه...هلاک میشن میره؟دیدید؟
رابطه های اینترنتی یه نمونه بارزشه...(نیم ساعت در مورد این حرف زد....این استادها هیچ میونه خوبی با اینترنت ندارنا!!)
فروید گفته "انتقال نوعی مقاومت هوشمند است"...
یعنی در این جور مواقع ذهن فرد داره کلک میزنه
و این ناهوشیارشه که داره عمل میکنه و این ناهوشیارش باعث بودجود اومدن
رفتارها و افکارهایی میشه که طرف تغییر نقش بده...خودش نباشه...
خیلی حرف زد...متقاعدم کرد...توجیه ام کرد...روشنم کرد...جزء به جزء و مو به مو...
که این جور احساسها نشانگر بیماری اند ...نشانگر خلاءاند
حالا جلسه بعد هم قراره در مورد این بحث کنیم که حالا اگه چنین مساله پیش اومد چطوری باید حلش کرد که نه سیخ بسوزه نه کباب!
بهمون گفته بریم فکر کنیم....
ما ایرانی ها هم که عاشق و متخصص در فکر کردن!!
پ.ن1:عجب ای دل حوصله داری!
پ.ن2: از صبر و حوصله شما هم متشکریم!