چکیده وبلاگ نویسی خانمها
زن مامان:
عسیسم(دلبندم،جیگرم،قندعسلم،جوجه ام...) امروز به جای 5 قاشق 4 قاشق و نیمتا خورد.اینم عکساشه.قوربونش برم . خیلی نگرانشم. مامانی بمیره واسش.بوی مای بیبیش هم یه کم نگران کنده بود فردا میخوام ببرمش پیش متخصص . اینم عکس عروسکیه که خاله اش خریده واسش.دوسالش که تموم شد میذارمش کلاس زبان. خیلی باهوشه...میخوام واسش میکس سبزیجات درست کنم. واسش قطره آهن خارجی خریدیم سی تومن...یه لحظه نبینمش میمیرم عسییییییییییسم
زن تازه ازدواج کرده:
دیروز با عشقم(نفسم،جیک جیکم!شکلاتم)رفتیم پیتزا خوردیم سر راه عروسک و روسری خریدیم اینم عکساشه. امشب قراره بریم خونه مامانم اینا.اس ام اس زده که گلم بی تو هرگز منم جواب دادم با تو همیشه! خدایا از اینکه اینقدر ما خوشبختیم هزار مرتبه شکرت.من چقدر خوشحالم.وای دلم واسه نفسم تنگ شد میخوام واسه تولدش ادکلنی که دوس داره بخرم.اوه موبایلم داره زنگ میخوره نفسمه...
زن شاغل:
دیروز سرکار همکارم بهم لبخند زد ولی من محلش نمیذارم بره بمیره با اون دماغش .از اون یکی همکارم(که تازه حلقه کرده دستش !)حالم بهم میخوره فکر میکنه کیه...امروز که میخواستم برم سر کار سر راه یه دونه آدامس از پسرک دست فروش خریدم. تو اتوبوس همش داشتم به اون زنه که بچه اشو بغل کرده بود نگا میکردم. وای دلم لک زده شوهر کنم واسه شوهرم آشپزی کنم.یعنی میتونم؟به الی گفتم ساعت 4 بیاد باهم بریم خرید. فردا باید مرخصی بگیرم تا 12 بگیرم بخوابم. خوش بحال زنای خونه دار. ..
زن مطلقه:
اصغر مرد خوبی بود آرام،خونسرد و با ادب. من ولی از مردهای وحشی بیشتر خوشم میاید.اصغر بهم گفت نرو. ولی من باید میرفتم .همه به زندگی ما غبطه میخوردند ولی از درون من خبر نداشتن.یک ابسیلون پشیمون نیستم. خیلی احساس راحتی و آرامش دارم.ولی خداییش اصغر مرد خوبی بود...
زن افسرده:
و آه ببارید ای ابرهای متراکم و تیره زندگی. شما هم ببارید و خیسم کنید شکوه ای نیست.آه زندگی با ما چرا؟دلم های و هویش را سکوت میکند و نفسم بند میآید.چه بیهوده نفسم میکشم. آه شبهای بی کسی هجوم میاورند و من تشنه نبودنم. با قایق بیجانم در دریای آرزوهایم به گل مینشینم و فردا که بیایی به سراغم دگر نفسی نیست...
زن عاشق:
تو که باشی دیگر حتی خودم هم با خودم هستم. وقتی نیستی دیوانه وار راه میافتم در کوچه خاطراتمان و زنگ کلبه عشق را میزنم.!چه زیبا دوستت دارم. آه نه میپرستمت مثل گوساله ثامری.به نبودنهایت گفته ام از تو برایم عکسی بکشند به یادگاری.این همه میخواهمت و تو به هیچ جای مبارکت نیست،نباشد عیبی نیست. همین که نیست خیلی هم نیست.پرده ها را کنار میزنم و زیر باران منتظرت میمانم تا بیایی و مرا لبریز از نم نم زندگی کنی. قهوه ام را به یادت تلخ نمینوشم !پر از احساسم ...من بی تو تمام میشوم
زن دانشجو:
امروز دیر رسیدیم سر کلاس... استاد بدجوری نگام کرد.با من لجه میدونم که میان ترم مو خوب نمیده.به این ساناز میگم شبا زود بخواب اینقدر مارو نگیر به حرف . استادفلانی خیلی باحاله خیلی لارجه.دکتراشو از فرانسه گرفته ...سرکلاس مبانی اون پسر ریشوئه کنفرانس داشت ازش سئوال پرسیدیم خیط کرد کلی خندیدیم.اه اه اه حالم از این ترم اولیا بهم میخوره چقدر جزوه مینویسن و خر خونی میکنن. اون پسر ترم بالایی دعوتم کرده بریم تئاتر.... خیلی وقته میخواد باهام دوس شه ولی من ازش خوشم نمیاد.خوابگامون خیلی دهشتناکه ترم بعد حتما خونه میگیرم.این هم اتاقی جدیدهه یه جورایی مرموزه بهش میخوره چیز باشه!دلم واسه مامانم تنگ شده. لعنت به این شهر...عاشق هنرو موسیقی و کتابای نیچه ام...
و...
پ.ن1: ضمن احترام به خیلی از وبلاگهای درست و درمون ،چکیده بالا برداشت آزاد من پس از خواندن چندین وبلاگ معروف و نامعروف بود و موارد بسیار دیگری میشود نوشت که خارج از حوصله است .البته هرگونه اعتراض و دفاعی پذیرفته میشود.
پ.ن2: خودتان نتیجه وبلاگهایی که نویسنده اش چندین نقش همزمان دارد را برآورد کنید!
عسیسم(دلبندم،جیگرم،قندعسلم،جوجه ام...) امروز به جای 5 قاشق 4 قاشق و نیمتا خورد.اینم عکساشه.قوربونش برم . خیلی نگرانشم. مامانی بمیره واسش.بوی مای بیبیش هم یه کم نگران کنده بود فردا میخوام ببرمش پیش متخصص . اینم عکس عروسکیه که خاله اش خریده واسش.دوسالش که تموم شد میذارمش کلاس زبان. خیلی باهوشه...میخوام واسش میکس سبزیجات درست کنم. واسش قطره آهن خارجی خریدیم سی تومن...یه لحظه نبینمش میمیرم عسییییییییییسم
زن تازه ازدواج کرده:
دیروز با عشقم(نفسم،جیک جیکم!شکلاتم)رفتیم پیتزا خوردیم سر راه عروسک و روسری خریدیم اینم عکساشه. امشب قراره بریم خونه مامانم اینا.اس ام اس زده که گلم بی تو هرگز منم جواب دادم با تو همیشه! خدایا از اینکه اینقدر ما خوشبختیم هزار مرتبه شکرت.من چقدر خوشحالم.وای دلم واسه نفسم تنگ شد میخوام واسه تولدش ادکلنی که دوس داره بخرم.اوه موبایلم داره زنگ میخوره نفسمه...
زن شاغل:
دیروز سرکار همکارم بهم لبخند زد ولی من محلش نمیذارم بره بمیره با اون دماغش .از اون یکی همکارم(که تازه حلقه کرده دستش !)حالم بهم میخوره فکر میکنه کیه...امروز که میخواستم برم سر کار سر راه یه دونه آدامس از پسرک دست فروش خریدم. تو اتوبوس همش داشتم به اون زنه که بچه اشو بغل کرده بود نگا میکردم. وای دلم لک زده شوهر کنم واسه شوهرم آشپزی کنم.یعنی میتونم؟به الی گفتم ساعت 4 بیاد باهم بریم خرید. فردا باید مرخصی بگیرم تا 12 بگیرم بخوابم. خوش بحال زنای خونه دار. ..
زن مطلقه:
اصغر مرد خوبی بود آرام،خونسرد و با ادب. من ولی از مردهای وحشی بیشتر خوشم میاید.اصغر بهم گفت نرو. ولی من باید میرفتم .همه به زندگی ما غبطه میخوردند ولی از درون من خبر نداشتن.یک ابسیلون پشیمون نیستم. خیلی احساس راحتی و آرامش دارم.ولی خداییش اصغر مرد خوبی بود...
زن افسرده:
و آه ببارید ای ابرهای متراکم و تیره زندگی. شما هم ببارید و خیسم کنید شکوه ای نیست.آه زندگی با ما چرا؟دلم های و هویش را سکوت میکند و نفسم بند میآید.چه بیهوده نفسم میکشم. آه شبهای بی کسی هجوم میاورند و من تشنه نبودنم. با قایق بیجانم در دریای آرزوهایم به گل مینشینم و فردا که بیایی به سراغم دگر نفسی نیست...
زن عاشق:
تو که باشی دیگر حتی خودم هم با خودم هستم. وقتی نیستی دیوانه وار راه میافتم در کوچه خاطراتمان و زنگ کلبه عشق را میزنم.!چه زیبا دوستت دارم. آه نه میپرستمت مثل گوساله ثامری.به نبودنهایت گفته ام از تو برایم عکسی بکشند به یادگاری.این همه میخواهمت و تو به هیچ جای مبارکت نیست،نباشد عیبی نیست. همین که نیست خیلی هم نیست.پرده ها را کنار میزنم و زیر باران منتظرت میمانم تا بیایی و مرا لبریز از نم نم زندگی کنی. قهوه ام را به یادت تلخ نمینوشم !پر از احساسم ...من بی تو تمام میشوم
زن دانشجو:
امروز دیر رسیدیم سر کلاس... استاد بدجوری نگام کرد.با من لجه میدونم که میان ترم مو خوب نمیده.به این ساناز میگم شبا زود بخواب اینقدر مارو نگیر به حرف . استادفلانی خیلی باحاله خیلی لارجه.دکتراشو از فرانسه گرفته ...سرکلاس مبانی اون پسر ریشوئه کنفرانس داشت ازش سئوال پرسیدیم خیط کرد کلی خندیدیم.اه اه اه حالم از این ترم اولیا بهم میخوره چقدر جزوه مینویسن و خر خونی میکنن. اون پسر ترم بالایی دعوتم کرده بریم تئاتر.... خیلی وقته میخواد باهام دوس شه ولی من ازش خوشم نمیاد.خوابگامون خیلی دهشتناکه ترم بعد حتما خونه میگیرم.این هم اتاقی جدیدهه یه جورایی مرموزه بهش میخوره چیز باشه!دلم واسه مامانم تنگ شده. لعنت به این شهر...عاشق هنرو موسیقی و کتابای نیچه ام...
و...
پ.ن1: ضمن احترام به خیلی از وبلاگهای درست و درمون ،چکیده بالا برداشت آزاد من پس از خواندن چندین وبلاگ معروف و نامعروف بود و موارد بسیار دیگری میشود نوشت که خارج از حوصله است .البته هرگونه اعتراض و دفاعی پذیرفته میشود.
پ.ن2: خودتان نتیجه وبلاگهایی که نویسنده اش چندین نقش همزمان دارد را برآورد کنید!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت ۸ ب.ظ توسط
|
از قدیم گفتن به بهــــا دهند نه به بهانه