می شکنم بی تو و نيستی
وقتی وارد شد مطمئن بودم که مادربزرگش باید باشه.برای شروع گفتم نوه باادبی دارید راستی مادرش کجاست؟
گفت:خودمم. تعجبم را که دید با قیافه ای که معلوم بود به این واکنشها عادت کرده باشه با بغض گفت:
یه بار که ناراحت بودی و از صبح تا شب گریه کردی به آیینه نگاه کن...
یه بار هم که شاد بودی هفت قلم آرایش کن و دوباره وایسا جلو آیینه...
خودت میفهمی ...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط
|
از قدیم گفتن به بهــــا دهند نه به بهانه