سوختم اینهمه از محنت و باز ، این تن سوخته خاکستر نیست  

وقتی ماشین یک نفر میسوزد به امداد خودرو زنگ میزنند

وقتی خانه‏ یک نفر میسوزد به آتش نشانی زنگ میزنند

وقتی بدن یک نفر میسوزد به اورژانس زنگ میزنند

وقتی دل یک نفر میسوزد ...وقتی جگر یک نفر آتش میگیرد

نه. به هیچ کجا زنگ نمیزنند...

شب آرزوهای غایب!

آرزو داشتم
آرزو داشتم
یار من تو باشی
.
.
.



پ.ن :لطفا به زمان فعلها توجه شود.و با تشکر از معین

دنیای کودکی

من در حال توپ بازی با دخترم

دخترک: مامان ؟خدا کمکم میکنه که میتونم توپا رو بگیرم؟

_ آره

دخترک با خوشحالی رو به آسمون: خدا جون چقدر فرشته ای !!

و در آغاز هیچ نبود...کاش در آخر هم نباشد

آدم گاهی چیزهایی میگوید، یا مینویسد یا حتی میزِرد! یا...

و همه آن چیزهایی که آدم گاهی میگوید یا مینویسد یا میززرد مدیون میشوند

مدیون همه چیزهایی که نمیگوید،نمینویسد و نمیزرد...

همین.

از ناتمام ها

 بالخره آموختم

با «تمام شدن» ها کنار بیایم

ولی با زود تمام شدن...

هرگز.

دل داری منطقه 5

کوچه پس کوچه های دل را

گاه از اداره گاز میشکافند

گاه از آب و فاضلاب!

دل شهردار درست و حسابی که نداشته باشد همین است دیگر...!

ایده های سبز بی رنگ خشمگینانه میخوابند

 چامسکی غول زبانشناسی معاصر تو فاکتورهاش برای مقبولیت زبانی و در

رد جملاتی که " ساختار نحوی درست "  ندارند  و در ظاهر اشتباهند جمله زیر رو مثال زده   :

colorless green ideas sleep furiously

ایده های سبز بی رنگ خشمگینانه میخوابند

آقای چامسکی عزیز جسارتا حالا دیگه وقتش شده که مثالت رو عوض کنی

 این روزا این جمله  تو مملکت ما هر جوری که حساب کنی

هم ساختار نحوی درست داره هم جنبه کاربردی و بیشتر از همه جنبه معنایی.


حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

از بچگی یادمون دادن خصوصی ترین رازهامونو فقط به صمیمیترین آدمای زندگیمون بگیم

شاید واسه همینه که الان خیال میکنیم

وقتی خصوصی ترین حرفامونو به کسی میگیم حتما جزء صمیمیترین هامونه

گاهی یادمون میره که نیست...

روز مادر

این روزها هوای بعضی زنها را داشته باشید:

زنهایی که مادر نیستند

آنهایی که نمیتوانند مادر باشند

آنهایی که هرگز مادر نخواهند شد

آنهایی که قبلا مادر بودند ولی فرزندشان را از دست داده اند....

بیشتر از همه 

آنهایی که مادر هستند ولی لیاقت مادر بودن را ندارند.