ديوانه از قفس پريد

بر ديوار دل  آدم ها تكيه نكنيد

شايد يك زنداني 

عكس در كشيده باشد

روي ديوارش...

یک بار برای همیشه!

برای اثبات با وفایی همسرتان چه میکنید؟شاید این حقیقت را عنوان کنید که مثلا  در ده سالی که از ازدواجتان میگذرد، همسر شما هیچ خیانتی نکرده است. آیا این مدرک تایید میکند که همسر شما وفا دار است؟ شاید لازم باشد که رفتار او را به مدت ده سال دیگر هم دنبال کنید تا مطمئن شوید.

با استفاده از مدرک تایید کننده اصلا نمیتوان فهمید که چه مقدار یا چه میزان مدارک کافی است؛ 10 سال؟20 سال؟اما اگر بدنبال عدم تایید باشیم چه اتفاقی روی میدهد؟چه قدر مدرک رد کننده لازم دارید که ثابت کنیدهمسرتان وفادار نبوده است؟ تنها یک خیانت کافی است! تنها یک مدرک رد کننده برای رد فرضیه شما مبنی بر وفادار بودن همسرتان کافی است...


منبع: با کمی تلخیص ازفصل 4(آزمون فرضیه ،توان و کنترل)  کتاب "روش های تحقیق در روانشناسی نوشته اَنبل نس اونز و براین جی.رونی ترجمه بیابانگرد و رسولی"

مشاوره ازدواج به زبان ساده!(1)

عرضم به حضورتون که

در شرایط خوب و فضای خالی! وقتی که شهر در امن و امان است و همه چیز آرومه و اینا همه آدم ها دختر خوب و پسر خوب هستند! همه مرد سفر به اقصی نقاط خوشبختی و این جور چیزا  هستند  لا اقل هر کسی برای مدتها هم که شده میتونه  همچین نقش یه آدم خوب و شسته رفته رو برات بازی کنه که جایزه اسکار نقش اول مکمل زندگیت رو  بهش بدی. ناگفته نمونه این میان حرف و حدیثها و شعرهای مفت است که رد و بدل میشود: این یکی فدای خم پیچ زلف آن یکی میشود، آن یکی فدای برق سر کچل این یکی!

اگه زرنگ باشی، اگه قبلش خودت رو خوب شناخته باشی و تعرف مارف با خودت نداشته باشی برای محک خودت و طرفت  میتونی یه چالش ایجاد کنی، یه جورایی بندازیش تو هچل! تا ببینی وقتی همه چیز آروم نیست و تو چقدر خوشحال نیستی ،خری که میاورد تا باقالیهایت را  بار کند به چند من است؟

البته این کار ساده ای نیست.  از یه طرف هم نمیشه منتظر بمونی تا سرد و گرم روزگار طبق روال عادی خودشو نشون بده تا حسابت دستت بیاد.تو زندگی  گاهی ماه ها و  سالها  طول میکشه تا یه موقعیت بحرانی پیش بیاد تا عکس العمل همان پسر خوب و یا دختر خوب رو ببینی. اینه که  گاهی خودت نمیتونی به تنهایی بفهمی مرد زندگیت یا زن رندگیت مرد زندگی و فراز و نشیبها هست یا نه؟ و یا وقتی میفهمی که خیلی دیر شده.

برای این کار میتونی کمک بگیری ..از یک مشاور باتجربه...از طریق تستهای شخصیتی و فرافکن و یا در مراحل پیشرفته تر همون ایجاد چالشها و قرار دادن آن یک عدد بچه خوب در معرض موقعیتهای سخت و بحرانی...

 راستی اگه اول راه رفیقت تو رو ول کنی و بره خیلی بهتر از اینه که تا نیمه راه نامعلوم ببرتت و اون وقت بذاره بره یا اینکه خودت بذاری بری به ترکستان!

پ مثل پریسا

دنیای کلاس اولی‏‌ها دنیای جذابیست.پر است از تجربه های شیرین و کودکانه هم برای خودشان هم برای مادرهایشان! مدتها بود دخترک روزشماری میکرد تا به حرف " پ" برسند تا برای او هم در کلاس جشن اسم ! بگیرند، آخه خانوم معلم خلاقشان رسم دارد وقتی بچه ها به حرف تازه ای میرسیدند و اسم یکی از بچه های کلاس را یاد میگرند تکلیف کند فردای آن روز آن دختر خوش شانس شیرینی یا شکلاتی به تعداد بچه های کلاس بیاورد و  خودش اسمش را در روی برگه ای بزرگ بنويسد و تزیین کند تا بزنند به ديوار. به ترتیب حروف کتابشان تعداد اسم های روی دیوار هم یکی یکی زیاد میشود...یک روز سارا...یک روز ساناز.. یک روز مریم...

شنبه هفته پيش بود كه دخترك با خوشحالي  آمد و گفت:آخیش مامان باالخره رسيديم به درس پ! اسممو ياد گرفتيم. اسم من و پریسا رو یاد گرفتیم. خانوم گفته فردا دوتاییمون شكلات ببريم. هورااااا. زود باش بریم شکلات بخریم خودم باید انتخاب کنما. رفتیم و با وسواس زیادی خریدیم.و اسمش رو هم با همدیگه نوشتیم.

فرداش پرسیدم مامان شکلاتا رو پخش کردی؟ اسمتو خانومتون زد به دیوار؟

+ ( با کمی بغض):  آره مامان ولی اسم پریسا خیلی قشنگ تر شده بود مامانش واسش یه عالمه گل کشیده بود...تو چرا واسه من گل نکشیده بودی؟


اين شنبه دخترك  از مدرسه که اومد هی میرفت تو اتاقش و یکجور کودکانه ای بی قرار بود. فکر کردم میخواهد از زیر درس نوشتن در برود... باالخره  بعد از چند بار رفتن و اومدن با حالتی سنگین اومد گفت: مامان، پريسا نيومده بود...

+ (بدون توجه به اسمش در حالی که مشغول کار خودم بودم )گفتم : خوب نیومده باشه .... مگه نگفتم برو درساتو بنویس.

-آخه بگم چرا نیومده بود؟ گوشتو بيار

-آخه مامانش فوت كرده...خانوممون گفت .ماهم واسش تو کلاس قل هو اله احد خوندیم.

+ چی؟ مامانش؟مامان پریسا؟ چرا آخه؟تصادف کرده؟

_ نه بابا فوت کرده...

هنوز توی شوک خبر هستم. چه خبر ناراحت کننده ای،مدام توی ذهنم هست... یعنی چی شده؟حتما تصادف کرده..نکنه مریض بود؟نکنه خودکشی کرده؟..هی به پریسا کوچولوی ندیده و نشناخته فکر میکنم. شناختن هم نمیخواد همه دختر بچه ها مثل هم هستن.تجسم دخترک 6 ساله بدون مادر دیوانه ام میکند.

سر گاز دارم کوکو سرخ میکنم دخترک میاد و میگه:مامان امشب پریسا مامان نداره کی واسش شام درست میکنه؟(لابد یکی  از معانی مادر برایش  داشتن شام و ناهار است دیگر)

با بغض میگم:مامان بزرگش...باباش...شاید هم خاله اش.خیالش برای شام پریسا راحت میشود و میرود پی بازیش من میمانم و خیالی که به این سادگی ها راحت نمیشود...


صدای مادرانه "پری زنگنه "شاید آرامم کند امشب.


دوئل!

با امروز ميشود يك هفته، ايندفعه قضيه را کمی جدي تر گرفته ام، شاید هم جوگیر دیالوگ  کوبنده و دشمن  شکن  خانوم ژاله علو  تو سريال "روزي روزگاري" شدم که میگفت:"آدم گاهي هم  بايد طاقتشو سنگ كنه تا من و نيم منش دستش بیاد". حالا من هم  اين بار ميخواهم آن روي ماهی بخشنده و مهربانم ! را بگذارم توی آب نمک ( چون میگن هر وقت كه از آب بگيري تازست) ،عوضش  از اون يكي روي آتشین و شيطان الرجيمم ! براي يك بنده خدايي یه نیم رو! بیام تا هم دست خودم بیاد و هم بهش ثابت کنم یه من آشِ ماست، چقدر روغن و کره داره !(حالا هفت وجب روغنش  هم توی اين گروني و هاگیر واگیر پیشکشش، یک دهم وجب هم كه باشد چون نیت فی سبیل اله است براي شروع  بد نيست! و کفایت میکند.) البته احتیاط واجب میگه که آش نپز بهر کسی ! اول خودت دوم کسی.راست هم میگه ...ولی  خوب میگه که بگه،کو گوش شنوا؟ من اگه من باشه و نیم من نباشه  توی دهن احتیاط واجب هم میزنه!

ولی خوب چیزی این وسط است که عرصه را برای تاخت و تاز آن روی مبارکم تنگ میکند،بله!  جناح دشمن جان این وسط بیکار ننشسته! و عجیب قاعده بازی را بلد است!  از هر ترفندی استفاده میکند تا طاقتم را تاب بازی کند! و هی با زبان بی زبانی میگوید: "من نشو نیم من بشو تا من شوی!" .