از صبح رفته بودم ولگردی!
و کل مرکز تهرانو فکر کنم متر کردم
انقلاب .....جمهوری...ولی عصر....کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان!
خیلی کار داشتم..خرید کتاب و برنامه ریختن واسه آی پاد
و ازهمه بدتر خرید لباس برای خودم جهت عروسی دختر عمو که طی سفارش و نصیحت بعضی از خیرخواهانم انجام گرفته که نکنه عین عروسی دختر عمه ات لباست ساده باشه و آبرومون رو ببری!!..مگه نداری؟مثل بچه آدم میری دوهزار خرج خودت میکنی و بسیار باید از زبان تند و گمانه زنیهای زنان بترسی که مبادا بگویند فلانی با آن همه پولش خسیس است...
الان از گردن درد دارم میمیرم بس که ویترینا رو نگاه کردم
نکه لباس مجلسی ها قدی اند و دومتر رفته هوا..کله آدم از جاش درمیاد..
حسابی بوتیکها شلوغ اند..به خاطر عیدها همه عروسی دارن...
زنا رو که که میبینم تنها کسی که تنها میگرده منم!
یا با شوهراشون ان یا گله ای !سه چارتا زن از اونایی که ذوق مرگ خرید کردنن
لجم میگیره از این زنایی که واسه یه .....!خریدن هم از آقاشون نظر میخوان
و میچپوننش تو لباس زیر فروشی زنونه..و یه ساعت لفتش میدن .
بدبخت فلک زده خودت چی پس؟
هیچی فکر کنم باید خودمو به یه روانپزشک معرفی کنم! از اون بچگی هیچ علاقه و شور و شوقی واسه
مجالس جشن و عروسی ها نداشتم...و اکثرا هم تا جایی که امکانش باشه دودرش میکنم میره!
تو این جور جشنها همیشه چشمم به دخترها و زنهایی که از لحاظ مالی یه کم ضعیف ان و خیلی راحت
حسرت رو میتونم تو چشماشون ببینم .. و دسته دیگه که با بد جنسی هرچه تمام تر پولشونو به رخ همون
دسته اولی ها میکشند..چه در خرجی که واسه رنگ و مش و شینیون و مکاپشون کردن ..چه در لباس های
چند رقمه که با جواهراتشون ست کردن و چه در به رخ کشیدن زیباییشون که ناشی از همون پولشونه
شخصیت نمایشیشون حالمو به هم میزنه
این وسط حد وسطی وجود نداره...چرا حد وسطشون شاید پیره زنها باشن! و البته معدودی روشن فکر!
زیبایی و به روز بودن خوبه اما نه در حدی که خودتو بکشی که گل سرسبد مجلس بشی! نه در حدی که
حقوق یه ماه شوهرتو به خاطر دوساعت اشاعه فرهنگ چشم و هم چشمی دود کنی بره هوا..
نه در حدی که بعد از تموم شدن مراسم یه ماه افسردگی بگیری که نه فلانی بهتر از من شده بود ..یا تا دوماه
عنوان خبری خانوادگی بشه تعریف و بحث !در مورد شکل و شمایل دیگران...نه در حدی که تا چند وقت با
شوهرت یا مادرت! دعوا کنی که آره من چیم از فلانی کمتره که سرتاپاشو طلا کرده و ....
حالا بعضی وقتها عروسی برادری ..خواهری.. بابایی! عمویی چیزی..آدم میگه یه باره و از این حرفها اما دیگه
هر سری واسه عروسی دختر خاله عمه زنعمو و همسایه عمه قیزی و همکارخاله قیزی که نمیشه پول زبون
بسته رو ریخت تو حلقوم آرایشگرا و مغازه دارا و چینی ها!!
الان هم که روز به روز رنگها و مدها عوض میشه...مثلا اگه زبونم لال یکی رنگ کله غازی بپوشه همه اساتید و
خبرگان به اومدنش از پشت کوه رای موافق میدن!
بعضی وقتا جشنا فیلم سینمایی ان و یه بار مصرف! یعنی یه بار میری تموم میشه میره پی کارش
گاهی قربونش برم این خاله زنک بازیا سریالی میشن... شیرینی و جشن عقد و جهاز برون و حنابندان و
پاتختی و پاگشا که حتما باید واسه هر نوبت سرتاپا تغییر دکوراسیون! داده بشه و تحت هیچ شرایطی امکان
نداره که خدای نکرده یه لباسی دوبار پوشیده بشه....گاهی کار به قرض گرفتن هم میکشه !که باز من این
تیپ افراد رو بیشتر قبول دارم حداقل اونقدر عقل دارن که پول الکی خرج نکنن..بدبختا چاره ای هم ندارن مجبورن
برن از این و اون به خاطر یه این و اون دیگه لباس قرض بگیرن....لباسش حالا به کنار...باز قابل هضمه...طلا
قرض گرفتناشون منو کشته....
پ.ن : بقیه نداره !
پ.ن 2: یارو 40 تومن گرفته واسه آی پاد چارتا بازی بچه گونه ریخته..مملکته داریم؟