جدولهای حل نشده

درس که میخونیا  اتومات هزار تا کار نکرده میاد به ذهنت..هزارتا زیبایی،لذت.هزارتا موقعیتهای استفاده نشده ،جاهای نرفته، مهمانیهای نگرفته،کتابای نخونده، جدولهای حل نشده ، آهنگای گوش نکرده،فیلمای ندیده،وبلاگای نخونده ...پستهای ننوشته، حتی آشپزیهای لذت بخش....درس که میخونیا هزارتا پست ننوشته میاد سراغت..هزارتا حرف نگفته....

بعد پیش خودت میگی فقط این امتحانا تموم شه اون وقت دیگه شروع میکنم...برنامه میریزم، تغییر میکنم.لذت میبرم. از نیمچه  آزادی نامفهومی که دارم استفاده میکنم...خوش میگذره!

بعد یادت میاد که تو تا حالاصدها بار از این امتحانا داشتی...همین.

+

عشق وجزا!

  این عکسو تو فیس بوک دیدم داشتم بدون شرح میذاشتمش اینجا:


که یهویی یه رباعی کاملا داغ و جدید از ابن محمود در همین مقال اومد بالا !:

این رابطه را قویش باید بکنی

فکر چسب و سریش باید بکنی

از عشق نگو که خنده‌ام می‌گیرد

بچه! تو هنوز جیش باید بکنی!

او مهربان ترین ضمیرهاست!

درد و دلهای  من  را

 او  نمیشنود و چیزی نمیگوید

 تو  اما میشنوی و چیزی نمیگویی...

بیخیال ما

کاش هیچ او یی

تو  نشود.

پدر را بازپرس آخر...کجا شد مهر فرزندی؟

1-حواستان هست که پدرها کمی که چه عرض کنم خیلی مظلوم تر از مادرهایند؟ برخلاف مادرها  انواع و اقسام شیوه های نوین دلجویی و بدست آوردن دل بچه هایشان را بلد نیستند.علتهایش بماند کاری ندارم.

فرقی  نمیکند بچه اشان 5 ساله باشد یا  یه پا لندهوری شده باشد برای خودش.مهم این است که پدرها بلد نیستند عین مادرها ناز بچه اشان را بخرند .یا به کل بیخیال میشوند یا میزنند اوضاع را بدتر میکنند و خر بیار باقالی ببر. بچه گنده تر  که میشود نرخ اش هم بالا میرود  وقتی کوچکی پدر بلد است با  یک بستنی و یا اسباب بازی از دلت درآورد نمیدانم چه چیزی را  باید از دلت در بیاورد ولی به هرحال لابد یه چیزی توی دلت بوده که با یک بستنی درامده!

ولی این بچه گنده بگ ها کمی نچسب هستند. کمی سخت از ته دلشان میشود چیزی بیرون آورد...مادرها هم گاهی با آن همه ریزه کاری و فوت و فن خاصی که بلدندکم میاورند چه برسد به پدرها مخصوصا اگه کم حرف باشند و یا بدحرف حتی! اصلا  نمیدانم چرا آدمزاده بزرگ که میشود  از زمین و زمان طلبکار میشود پدر و مادر که جای خود را دارد.

2- در همان دنیای بچگی  بعضی وقتها خیلی از ماها یه عالمه غذا میخوردیم تا قوی بشیم .میخواستیم زودتر بزرگ بشیم تا زورمون به پدرمون برسه تا اگه مامانو ناراحت کرد دعواش کنیم. یا در مواقع بحرانی تر  خیلی پودار بشیم و کلا بیخیالش بشیم و  مامانو ببریم پیش خودمون و خرجشو بدیم!و از لج بابا روزی صدتا بستنی بخریم !

3- یادم نمی آید در مدرسه یا هرجای دیگر ،بچه ها مادرهایشان را به رخ هم بکشند...مادر هر کسی چه زشت چه زیبا چه مهربان چه بداخلاق چه چاق چه لاغر....بهترین مادر دنیا بود اصلا همه مادرها انگار شبیه هم بودند و انگار  همه بچه ها سر این مسئله به توافق رسیده بودند و صلح نامه امضا کرده بودند.. ولی بارها شاهد بودم که خواسته یا ناخواسته سر پدرها دعواهای زیر میزی! رواج داشت.اینکه چه کاره است ؟ چه چیزی میخرد یا نمیخرد ؟ پیر است یا جوان ؟ ریش دارد یا نه؟خوش برخورد است یا نه؟  در خانه دعوا میکند یانه؟ اگر دعوا میکند کتک میزند یا نه؟پولدار است یا نه؟ ماشین دارد یا نه... و صدها فرق دیگر که بعضی ها را به داشتن نوع پدر محکوم میکرد. ولی با این وجود انگار بچه های در ظاهر بازنده، مخفیانه و بی سر و صدا باز هم همان پدرهای بیکار زشت بی پول بد اخلاق شان را دوست داشتند....


 نتیجه گیری از 1و 2و 3 به عهد خودت .نمیخواهم به هیچ نتیجه ای برسم .همه این نصفه و نیمه ها تقدیم  همه  اونایی که یه جورای از پدراشون دلخورن و شاید هم طلبکار . راستی حواست باشد دوست داشتن پدرت جا نماند در غریزه بچگی هایت..

+ـــ

ندانستن های خوب

خبر از طوفان و  شاخ و برگهای شکسته ندارد

تخم زیر خاک

که تقلای شکفتن میزند...