یک بار برای همیشه!

برای اثبات با وفایی همسرتان چه میکنید؟شاید این حقیقت را عنوان کنید که مثلا  در ده سالی که از ازدواجتان میگذرد، همسر شما هیچ خیانتی نکرده است. آیا این مدرک تایید میکند که همسر شما وفا دار است؟ شاید لازم باشد که رفتار او را به مدت ده سال دیگر هم دنبال کنید تا مطمئن شوید.

با استفاده از مدرک تایید کننده اصلا نمیتوان فهمید که چه مقدار یا چه میزان مدارک کافی است؛ 10 سال؟20 سال؟اما اگر بدنبال عدم تایید باشیم چه اتفاقی روی میدهد؟چه قدر مدرک رد کننده لازم دارید که ثابت کنیدهمسرتان وفادار نبوده است؟ تنها یک خیانت کافی است! تنها یک مدرک رد کننده برای رد فرضیه شما مبنی بر وفادار بودن همسرتان کافی است...


منبع: با کمی تلخیص ازفصل 4(آزمون فرضیه ،توان و کنترل)  کتاب "روش های تحقیق در روانشناسی نوشته اَنبل نس اونز و براین جی.رونی ترجمه بیابانگرد و رسولی"

مشاوره ازدواج به زبان ساده!(1)

عرضم به حضورتون که

در شرایط خوب و فضای خالی! وقتی که شهر در امن و امان است و همه چیز آرومه و اینا همه آدم ها دختر خوب و پسر خوب هستند! همه مرد سفر به اقصی نقاط خوشبختی و این جور چیزا  هستند  لا اقل هر کسی برای مدتها هم که شده میتونه  همچین نقش یه آدم خوب و شسته رفته رو برات بازی کنه که جایزه اسکار نقش اول مکمل زندگیت رو  بهش بدی. ناگفته نمونه این میان حرف و حدیثها و شعرهای مفت است که رد و بدل میشود: این یکی فدای خم پیچ زلف آن یکی میشود، آن یکی فدای برق سر کچل این یکی!

اگه زرنگ باشی، اگه قبلش خودت رو خوب شناخته باشی و تعرف مارف با خودت نداشته باشی برای محک خودت و طرفت  میتونی یه چالش ایجاد کنی، یه جورایی بندازیش تو هچل! تا ببینی وقتی همه چیز آروم نیست و تو چقدر خوشحال نیستی ،خری که میاورد تا باقالیهایت را  بار کند به چند من است؟

البته این کار ساده ای نیست.  از یه طرف هم نمیشه منتظر بمونی تا سرد و گرم روزگار طبق روال عادی خودشو نشون بده تا حسابت دستت بیاد.تو زندگی  گاهی ماه ها و  سالها  طول میکشه تا یه موقعیت بحرانی پیش بیاد تا عکس العمل همان پسر خوب و یا دختر خوب رو ببینی. اینه که  گاهی خودت نمیتونی به تنهایی بفهمی مرد زندگیت یا زن رندگیت مرد زندگی و فراز و نشیبها هست یا نه؟ و یا وقتی میفهمی که خیلی دیر شده.

برای این کار میتونی کمک بگیری ..از یک مشاور باتجربه...از طریق تستهای شخصیتی و فرافکن و یا در مراحل پیشرفته تر همون ایجاد چالشها و قرار دادن آن یک عدد بچه خوب در معرض موقعیتهای سخت و بحرانی...

 راستی اگه اول راه رفیقت تو رو ول کنی و بره خیلی بهتر از اینه که تا نیمه راه نامعلوم ببرتت و اون وقت بذاره بره یا اینکه خودت بذاری بری به ترکستان!

آینده ،گذشتن حالم را بهتر میکند!

بعضی وقتها شعار کلیشه ای  "در زمان حال زندگی کن"

بد جوری روی مخ است!

 گاهی باید به افقهای آینده امیدوار شوی

تا از سختیها و خستگیهای زمان حال

کمتر آسیب ببینی...

توجیه برای سقوط تدریجی(دوستی با مردان متاهل)

با این پست از وبلاگ نسوان مطلقه معلقه،  مدتی بود ذهنم درگیر موضوع شده بود .البته بارها و درجاهای مختلف دیده بودم چنین روابطی رو و متاسفانه کسی منکر رواج بالایش در جامعه کنونی نمیتونه باشه.امروز  در سایت بیدار  به یه سئوال و پاسخی تقریبا در همین زمینه  برخوردم که در عین سادگی خیلی فنی و دقیق به قضیه پرداخته بود:

سئوال:

 سلام. . ارتباط مردان متأهل با دختران مجرد، در محیط کاری که تنها دوست داشتن صرف است و نه چیز دیگر، باید چگونه باشد؟ با توجه به اینکه هر دو تعهدات و ملزومات این ارتباط را رعایت میکنند. لطفاً مرا راهنمایی کنید.

 پاسخ :

اگر مطمئن هستید رابطه شما، تنها دوست داشتن صرف است نه «چیز دیگر»، و اگر به راستی هر دوی شما تعهدات و ملزومات این ارتباط را رعایت میکنید، چه انگیزهای باعث شده است که این را از ما سؤال کنید؟ آیا همین دغدغه نشان نمیدهد خودتان هم که به کششهای درونیتان آگاهید، میدانید مسئله به این سادگی نیست و احساس گناه میکنید؟

اگر انواع وضعیت مردانی را که با یک زن برخورد دارند از نظر میزان صمیمیت آنها، در یک پیوستار قرار دهیم، گونه ها و مراحل زیر به دست میآید:

1-بیگانه یا غریبه، فرد ناآشنایی است که به طور گذرا به او بر میخوریم و هیچ نوع تماس کاری و عاطفی با او نداریم. مانند راننده تاکسی، عابر خیابان و...

2- کارگر مقصود از کارگر، کارگر به معنای مرسوم آن نیست، بلکه فردی است که برای مدتی کوتاه کاری را برای ما انجام میدهد، گفت وگوها و برخوردهای رسمی با او برقرار میشود و چون فعالیت یا قراردادش تمام شد، مزدش را میگیرد، خداحافظی میکند و میرود. یک معلم خصوصی، کارگری که برای انجام کارهای خانه می آید و تعمیرکار اتومبیل در این گروه جای میگیرند.
3-دوست، کسی است که در برخوردهای غیررسمی و خارج از وظایف معین با او درددل میکنیم و در صورت لزوم از او کمک میگیریم. به دوست کشش عاطفی داریم. از دیدنش شاد میشویم و در نبودنش دلمان میگیرد، اما با او رتباط جسمی و جنسی برقرار نمیکنیم.
4- محبوب، برای بیشتر افراد سالم و غیرهمجنس گرا، فردی از جنس مخالف است که تمام ویژگیهای یک دوست را دارد، ولی بُعد میل و رابطه جنسی هم به آنها اضافه میشود. کشش طبیعی، جنسی و عاطفی دو جنس به یکدیگر، هیجانهای بسیار تند و شدیدی را در آنها دامن میزند و باعث میشود که به طور مکرر  با هم باشند و با تماسهای جسمی میل غریزی خود را فرو نشانند و سرانجام :

5-همسر، محبوبی است که علاوه بر صمیمیت و رابطه جنسی، به پیوندی قانونی و بادوام متعهد میشود.

با این توضیح، وقتی زن و مردی به طور طولانی در یک مکان کنار هم باشند و سطح رابطه خود را از همکاری به دوستی بکشانند، دیری نمیگذرد که محبوب هم میشوند. بیشتر اوقات به یاد هم میافتند، دلشان برای یکدیگر میتپد و آتش اشتیاق در وجودشان شعله میکشد. کشش تند جنسی در هر دو و به ویژه در مرد، و وابستگی عشقی یعنی آمیزهای از عاطفه و غریزه جنسی در زن افزایش مییابد و به سرعت آنها را به قرار گرفتن در خلوت و تماسهای جسمی میکشاند.
اگر آن دو مجرد باشند و اهل فکر و مشورت، شاید این رابطه به ازدواج برسد و اگر نباشند، دلبستگیهای تند و پنهانی- که سرانجام آشکار میشود- باعث بروز درگیریهای خانوادگی و اندیشیدن و اقدام برای جدایی طرف متأهل از همسر میشود، و گاه تا دست زدن به کارهایی غیرقانونی و جنایتبار به پیش میرود. آنچه به این روند غیرعاقلانه و بدفرجام کمک میکند، خطاها یا فریبهای شناختی است که هر کار ناپسندی را توجیه میکند.
شما متأسفانه به خطا رفتهاید که سطح همکاری را به دوستی کشاندهاید و اینک دارید با توجیه رفتار خود که «تنها دوستی صرف است و تعهدات و ملزومات این ارتباط را رعایت میکنیم» دوستی تان را به مرحله محبوب شدن برای هم میکشانید که گفتیم ترکیبی است از صمیمت و شهوت...
اگر از عاقبت تجربه شده اینگونه روابط میترسید، تلاش کنید از نقطه دوستی به مرز همکاری بازگشت کنید و اگر زورتان به خودتان نمیرسد، کارتان را تغییر دهید تا شاید به مصداق «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» به تدریج همدیگر را فراموش کنید و از رسوایی دنیا و عذاب آخرت در امان بمانید.

 دکتر محمود گلزاری*                  منبع

*روان شناس و مدیر گروه کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی

پ.ن:اینجا را هم اگر بخوانید بد نیست


تجاوزهای جنسی و تفاوتهای فرهنگی

 خبر شاهکار! دیپلمات ایرانی در یکی از استخر های پایتخت برزیل را همه شنیده اند...نمیخواهم در موردش حرفی بزنم .اساتید فن همه موشکافانه به قضیه پرداخته اند و علتش را تفاوتهای فرهنگی! خوانده اند .درست هم گفته اند  دمشان گرم.اگر تفاوتهای فرهنگی نبود که صدایش در نمیامد و آقای محترمه همچنان برای خودش میرفت و میامد و آب از آبدانش تکان نمیخورد و بعنوان نماینده ایران، در آبهای نیلگون !به ماهیگیریش میپرداخت.

آنطور که خواندم  این دختر بچه ها بودند که قضیه را با والدینشان در میان گذاشته اند....من از این قسمت ماجرا خیلی خوشم آمد .

اینکه بچه را طوری تربیت کنی که نسبت به این مسائل آگاهی داشته باشد. بتواند این جور مشکلات را  بدون دغدغه خیلی راحت بازگو کند ...

یاد خیلی از بچه های دیروز و حتی امروز جامعه خودمان افتادم....دختر بچه های معصومی که بارها مورد سوءاستفاده و آزار جنسی از جانب دیگران و حتی نزدیکانشان قرار گرفته اند ولی هیچ وقت شهامت گفتنش را به  هیچ کسی حتی والدینشان  نداشته اند. در فرهنگی که حتی سئوال کردن در مورد این تابوها میتواند گناه و بی شرمی تلقی شود دیگر اوه  اووه کجای کاری برادر یا خواهر من ؟

باید قربانیانمان خفه خون بگیرند و  سالها خاطرات تلخشان را  به تنهایی در کابوسهایشان به دوش بکشند ...  چرا که اصلا آموزشی به آنها داده نشده ....چرا که الحمدالله انکار مشکلات همیشه  خوب جواب داده و در فرهنگ ما اصلا چنین چیزهایی وجود نداشته و نخواهد داشت...

پ.ن:دیشب اخبار شبکه 3 از انتشار بیش از صد جلد کتاب جدید در سال گذشته در مورد حضرت فاطمه میگفت  و با افتخار اعلام میکرد که یکی از انها در یک میلیون نسخه به چاپ رسیده...کاش امکانش را داشتم میرفتم همه آن صد و چند جلد را میگرفتم و میخواندم ببینم این همه اطلاعات جدید در مورد ائمه را از کجا استخراج میکنند؟اصلا به غیر از خطبه فدک و زندگینامه ایشان و ذکر خوبیهای ایشان چه چیزهای جدیدی دارند که بگویند؟

کدام مدرسه یا کتابخانه در مناطق دور افتاده را میشناسید که در کنار  انبوه زندگینامه ها و کتابهای مذهبی یک جلد کتاب در  مورد مطالب ضروری جنسی برای بچه ها داشته باشد؟اوه جای دور چرا برویم وقتی در کلاسهای روانشناسی مقطع ارشد هنوز استادها با ترس و لرز در این مورد حرف میزنند و پرده از آمارهای تکاندهنده برمیدارند؟

بعدا نوشت:  خواندن این طنز خالی از لطف نیست!

مرا فرانسوی نبوس!

  راستش را بخواهید این روزها اغلب ما زنها از پای فیلم ها و کتابها و وبلاگهای داغ! که پا میشویم به برکت آنها و البته پیشرفت علم تازه یادمان میفتد که اوه مای گاد! نکند کلاه گشادی سرمان رفته باشد؟چراکه مقایسه کردن بدون در نظر گرفتن شرایط، یکی از ارکان ضروری و کاربردی ما زنهاست!این میشود که مقدار زیادی حسودیمان میشود به آن معشوقه خارجکی! که بعد از سالها همسرش یا طرف مربوطه اش! چقدر خوب بلد است احساسات و علاقه اش را به او ابراز کند و  دست به لاو ترکاندنش قوی است!و چقدر جملات عاشقانه در گوشش نجوا میکند!(مفتکی!)و براین اساس همین طوری که انتظارات و توقعاتمان بالا زده به این نتیجه میرسیم (اصولا ما زنها خیلی زود به نتیجه میرسیم!)که اصلا طرف بخت برگشته ما ،مارا دوست ندارد و در موارد حادتر انگ تعطیلی! میزنیم.بعد دوز" اوه مای هانی!" خونمان پایین میرود و افسردگی میگیریم و.... البته گاهی  در پی تحقیقات محرمانه امان درمیابیم که بعضی از زنهای دیگر هم همین مشکل را دارند و آنجاست که کمی دلمان خنک میشود.!(لطفا کسی نیاید شعار بدهد که نه ال و بل ...،نمیگویم همه زنها یا همه مردها..همه جورش الان هست)

هدف من از نوشتن اینها بعنوان یک زن تا حدودی دفاع کردن از مردان ایرانی است.مرد ایرانی هم محبت دارد ، عاطفه دارد... خیلی بیشتر از آن جنتلمنهای اروپایی یا امریکایی که این روزها نوع چینیش هم در ایران زیاد شده! مرد  ایرانی شاید به خاطر عوامل اجتماعی و فرهنگی یاد نگرفته باشد همیشه یک مشت جملات زیبا و عاشقانه در آستین داشته باشد و مقدمات لاو ترکاندن را مو به مو بجا بیاورد. شاید بخندید ولی مرد ایرانی محبتش را با خرید میوه و این جور چیزها برای خانه نشان میدهد.تو ای زنی که از بوی عرقش مینالی ...با کارکردن و عرق ریختنهایش نشان میدهد.مرد ایرانی محبتش را با غرور و غیرتش نشان میدهد.محبتش مثل دیواریست که به تو اجازه میدهد همیشه به آن تکیه کنی.شاید بلد نباشد و یا یادش رفته باشد که تو نیازمند توجه‌های ساده اما همیشگی هستی.نیازمند دیده شدن و بیشتر دیده شدن شاید هم نیازمند سورپرایز شدن!...

پ.ن عنوان برگرفته از اینجا

پ.ن2: این پست میتوانست یک مقاله کاملا تخصصی باشد.

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

از بچگی یادمون دادن خصوصی ترین رازهامونو فقط به صمیمیترین آدمای زندگیمون بگیم

شاید واسه همینه که الان خیال میکنیم

وقتی خصوصی ترین حرفامونو به کسی میگیم حتما جزء صمیمیترین هامونه

گاهی یادمون میره که نیست...

پارکور

گاهی

مجالی برای برداشتن مانع های سر راه نیست

باید پرش از مانعت قوی باشد!

مرد و علم و زن و جنسهای فلک در کارند!

تا کلاس اول راهنمایی طرز تهیه یک عدد بچه رو هم به طور علمی نمیدونستم!

تا کلاس دوم دبیرستان نمیدونستم چیزی به نام هم جنس بازی وجود داره( در مردان)...

دو سال بعدش به لطف وسایل کمک آموزشی! فهمیدم هم جنس بازی در زنان هم وجود داره

یه سال پیش بود به طور اکادمیک! فهمیدم این مسئله تو دبستانها و مدارس پسرونه ایران بیداد میکرده و میکند

قضیه مدرسه ها رو  پیش هرکی گفتم گفت برو بابا ما از بچگی میدونستیم!ولی من هنوزم باورم نمیشه ...

امسال هم که به لطف کلاس"آسیب شناسی روانی" از خجالت فهم هر چی ابنرمال جنسی دراومدیم 

 چیزی که خیلی آزارم میده اینه که تازگیها فهمیدم   (DSM-IV)  در جدیدترین ویرایشش،همجنس بازی رو  از فهرست بیماریهاش،حذف کرده و اونو  دیگه غیر عادی نمیدونه...

میترسم باز هم بزرگتر بشم و باز هم بیشتر از این بدونم  ... بعضی وقتها دنیا با نفهمیدن قشنگ تره.


پ.ن: کلمه روم به دیوار در همه جملات بالا مستتر بید!

بعدا نوشت:DSM یا "Diagnostic and Statistcal manual of mental disorder "کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا درسال 1952 تهیه شده و هرچند سال یک بار در ان اصلاح و تجدید نظربعمل میاید.ومنبع جامع و کاملی برای تشخیص بیماری‌های روانیست که مورد استفاده روان‌شناسان و روان‌پزشکان در سرتاسر دنیا قرار میگیرد.در حال حاضر در ایران  ویرایش چهارم آنDSM-IV که در سال 1994 تدوین شده مورد استفاده قرار میگیرد.

خدا کرده است، می‏کند و خواهد کرد

_اگه یه روز عزیزترینتو (پدر، مادر،  همسر،فرزندو...)از دست بدی چیکار میکنی؟

+ این چه حرفیه؟خدا نکنه...زبونتو گاز بگیر...نفوس بد نزن


 خیلی از ماها عادت داریم همچین فکرهایی رو سرکوب کنیم ...

و اغلب دیگرون رو هم از فکر کردن به اونها نهی کنیم

مثل خیلی از واقعیتهای دیگه که انکارش میکنیم

در ظاهر با گفتن یه جمله خیلی ساده "خدا نکنه "

خودمونو از بار سنگین حقیقت تلخش نجات میدیم

نمیگم صبح تا شب بشینیم تو سر و کله امون بزنیم که خدایا نکنه اتفاق بدی پیش بیاد

نه..ولی میتونیم جلوی سرکوبی این افکار رو بگیریم

حتی تو آموزه های دینی هم فکر کردن به این واقعیتها بارها تاکید شده

باید گاهی سر قبرها رفت و یاد مرگ کرد

باید نشست و فکر کرد و از تجسم آینده نهراسید 

انسان با موقعیتهایی که از قبل پیش بینیشان کرده  راحت تر کنار می‏آید...


ویژگی های مهم افراد سالم از لحاظ روانی

1_ پذیرش خود(از خودشان بدشان نیاییدو خود را با همه بدیهایش بپذیرد..)

2_ احساس راحتی و آرامش نسبی(نداشتن آشفتگی هیجانی...در ایران گاهی در w.c هم تجربه میشود!)

3_ استفاده کردن  از استعدادها و توانایی های خود(البته نه در راه خلاف!)

4_ واقع گرایی(خیالبافی ندارند...کسی که تمایل دارد واقعیت را فراموش کند عادی نیست.)

5_ سهل گرفتن سختی ها(دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور..البته بی خیالی طی کردن هم خوب نیست)

6_ ترس و ااضطراب و نگرانی کمتر(  میدانیم که فرد سالم کسی نیست که اضطراب نداشته باشد...)

7_ احترام به خود( با احترام به هواهای نفسانی اشتباه نشود!)

8_انعطاف پذیری(گشاده رویی برای تجارب جدید...عدم تعصب بیش از حد)

9_ شوخ طبعی (اشتباه نکنید با متلک پرانی بغل دبیرستان دخترانه فرق دارد!)

10_اعتماد به نفس بالا (کاذب نباشد ان شاءالله!)

11_داشتن علایق اجتماعی و دوست داشتن دیگران ( با زید بازی فرق دارد!)

12_ مسئولیت پذیری (با گرفتن مسئولیت های مختلف در دولت فرق دارد!!)

13_شناخت محدودیتهای خود و دیگران و داشتن انتظارات منطقی از خود و دیگران

14_ نه سلطه گری و نه سلطه پذیری (کلاس چهارمتون یادتونه؟!!چقدر به این پنجمی ها باج میدادید و به مابعدتون زور میگفتید؟!)

و...

پ.ن1:این متن در پی درخواست بعضی دوستان مبنی بر  درج مطالب روانشناختی نوشته شده است.

2_ عبارات بالا ساده و بعضا تکراری به نظر می‏آیند ولی بهتر است کمی بیشتر روی آنها تامل شود

اگر هیچ یک از ویژگی های بالا را نداشتید نگران نباشید،همدردیم!

عناصر عشق

ازآنجایی که در این دوره زمونه  بعضیا فرط فرط عاشق میشن !(مجرد یا متاهلش زیاد توفیری ندارد)..و یا کسانی که از روی عشق ازدواج کرده و بعدا یکسری احساسات ننه من غریبم بازیاشون!! گل میکنه و هاج و واج میمونن که الان چه مرگشونه و ...و یا یکسری هم فکر میکنن که عاشق تر از اونها دیگه کسی وجود نداره ،در حالی که فرق عشقو با کشک (استعاره از ؟!!!)تشخیص نمیدن و ..

و حتی آدم های سالم و دایره المعارفی چون من و شما !که  فکر میکنیم همه چی رو بلدیم ...

به هرحال من در این برهه از زمان برخود واجب دانسته که این متن را از یکی از کتب فاسد غربی کپی کرده و در اختیار خوانندگان قرار دهم..به این امید که اگر و فقط اگر !!کسی با خواندن آن  کمی دانشش اضافه شد(زهی خیال باطل البته!!)کمی از وظایف خطیر خود را انجام نموده و مدیون کسی من باب!نباشیم.

ومن الله توفیق.

.سید بهانه خاماتی !(دامه برکاتها)هیجدهم اردی بهشت سال یک هزار و سیصد و هشتاد ونه تا مضاعف!

از کجا میفهمیم که عاشق شده ایم/؟

نظریه عشق مثلثی (triangular theory of love)رابرت استرنبرگ سه عنصر را مشخص میکند صمیمیت_شهوت_تعهد_که وقتی روابط رمانتیک شکل میگیرد ،تاکید بر آنها تغییر میکند:

صمیمیت که عنصر هیجانی است ،گرمی،ارتباط محبت آمیز ،ابراز علاقه به سلامتی طرف مقابل و میل به پاسخ متقابل را شامل میشود.

شهوت ،میل به فعالیت جنسی و عشقبازی ،عنصر برانگیختگی جسمانی و روانی است.

تعهد ،عنصر شناختی است که باعث میشود زوج ها به این نتیجه برسند که عاشق هستند و این عشق را حفظ میکنند.

هنگام شروع رابطه ،عشق شهوانی -جاذبه جنسی شدید _نیرومند است. به تدریج ،شهوت کاهش یافته و صمیمیت و تعهد جایگزین آن میشود که مبنای عشق همدل را تشکیل میدهند _صمیمیت، محبت قابل اعتماد و مراقبت کردن.با این حال ،هرجنبه عشق به ادامه رابطه کمک میکند.عشق شهوانی اولیه ،قویا پیش بینی میکند که آیا زوج ها به قرار ملاقات ادامه بدهند یا نه؟اما بدون صمیمیت کامل ،پیش بینی پذیری ، نگرش ها و ارزشهای مشترک عشق همدل ،اغلب روابط عاشقانه سرانجام قطع میشوند.(هندریک2002)

رابطه در حال پیشرفت به تلاش هر دو زوج نیاز دارد .پژوهش درباره احساس ها و رفتار افرادی که به تازگی ازدواج کرده اند در طول سال اولیه زندگی زناشویی نشان میدهد که زن و شوهرها به تدریج احساس میکنند که کمتر "عاشق" و از زندگی زناشویی خود کمتر راضی هستند.عوامل متعددی در این امر دخالت دارند که کاهش مدت زمانی که صرف صحبت کردن با یکدیگر و انجام دادن کارهایی که موجب خشنودی یکدیگر میشود (مثل گفتن دوستت دارم یا به خنده انداختن یکدیگر)از ان جمله هستند.فعالیتهای مشترک اوقات فراغت جای خود را به تکالیف خانه داری و کارهای روزمره میدهند و بنابراین زن و شوهر زمان لذت بخش کمتری را با هم میگذرانند . در ضمن هنگانم بحث کردن در مورد زمینه های تعارض و مناقشه ،زوج ها از نظر خواندن دقیق افکار و احساسات یکدیگر افت میکنند .شاید بعد از تعداد زیادی از اینگونه تعامل ها ، آنها کمتر سعی میکنند نقطه نظر یکدیگر را درک کنند و به عادتهای تثبیت شده ای چون تسلیم شدن یا کناره گیری متوسل میشوند.

اما زوج هایی که روابط آنها دوام میآورد عموما میگویند که یکدیگر را بیشتر از گذشته دوست دارند. در جریان تبدیل درگیری رمانتیک از شهوانی به عشق همدل ،تعهد ممکن است جنبه ای از عشق باشد که تعیین میکند که آیا رابطه ادامه خواهد یافت یا نه؟ابراز کردن این تعهد _از طریق صمیمیت ،دلسوزی اهمیت دادن،پذیرش و احترام_میتواند بسیار مفید باشد.

زوج های صمیمی که همواره تعهد خود را ابراز میکنند، از روابط با کییت عالی تر و بادوام تر خبر میدهند . ویژگی مهم ارتباط آنها،حل کردن تعارض به صورت سازنده است:ابراز مستقیم خواسته ها و نیازها ،گوش کردن صبورانه، در خواست برای توضیح ، سازش، مسئولیت پذیری، و اجتناب از تشدید تعامل منفی که توسط انتقاد ،تحقیر، حالت دفاعی گرفتن،و کارشکنی ایجاد میشود

در یک تحقیق طولی ،رفتار منفی زوج هایی که تازه ازدواج کرده بودند ،مخصوصا افزایش سطح هورمون استرس در خون در هنگام مناقشه ،نارضایتی زناشویی نهایی و طلاق را در ده سال آینده پیش بینی کرد(کیکولت _گلاسر و همکاران 2003).زوج هایی که روابطشان قطع شده بود ،واکنش پذیری فیزیولوژکی اولیه را نشان ندادند،بلکه روش های حل مسئله نامناسب ،سطح هورمون استرس آنها را تغییر داده بود که اغلب در طول روز بالا میماند.

نحوه ای که مردان با مناقشه برخورد میکنند اهمیت زیادی دارد زیرا آنها کمتر از زنان در حل و فصل کردن آن مهارت دارند و اغلب از بحث دوری میکنند ( گایل ،چریس و آلن 2002)و....

برگرفته از روانشناسی رشد ،جلد دوم_ نوشته لورا برک


پ.ن:به خدا قسم اگر کسی که  حوصله خواندنش را ندارد :الکی کامنت بذارد ،از ما نیست!

نسوز

اگه یه وقت چشم باز کردی و خودت رو تو یه کوره سوزان پیدا کردی....

سعی کن پخته بشی ...

و گرنه سوختن رو همه بلدن....



پ.ن:نیایی بگی :خام بدم ...پخته شدم...سوختـــــــــــــــم...

این فرق فوکوله...

یه کم رووون شناسی حل مسئله

وقتی باهرنوع مشکلی روبرو میشیم،واقعیت اینه که باید تصمیم گیری کنیم:

ذهن ما همیشه میخواد درکمترین فرصت وبی هیچ زحمتی به  چیزی برسه..

بنابراین هیچ وقت اولین چیزی که به ذهنمون میرسه رو نباید زود اجرا کنیم

وهنر این است که خودمون رو برای کار بلند مدت!آماده کنیم و فکرکنیم!!

وفقط در مورد آدم مرده است،که یک راه حل وجود داره!

وراهی که خودم زیاد رفته ام ویا دیگران زیاد رفته اند ..
دلیل نمیشود که خوب باشد......پس  ای طالبی :دوری از رفتارهای قالبی !
البته روش آزمایش و خطا هم زیاد کارساز نیست.
پس زندگی چیزی نیست جزحل مسئله
و مسئله این است:
بودن یا نبودن؟!!

پس چی شد؟

1-خود آگاهی:دانستن این که دقیقا چه مرگمونه وچی از جون خودمون و دیگرون میخوایم؟
2-تعریف دقیق مشکل:با تفسیر موضوع کردن وازحالت ابهام درآوردن آن
 با شکستن کل آن به جزیئات ریزتر..
3-بارش فکری:راه حلهای مختلف رو بررسی کردن+مشورت با هرکیه که عشقت میکشه
4-ارزیابی :هرکدوم از این راه حلها چه منفعت و چه ضرری در پی داره
5-اجرا وبازبینی:..

نکته:مهم این نیست که افراد در زندگی با مشکل،دردسر ،گرفتاری،انتخاب و...روبه رو نشن،
بلکه مهم اینه که در مواجه با اینگونه موقعیتها بتونن به شیوه صحیح عمل کنن.

پ.ن:مطالب بالا برگرفته از یک دوره سی و دوساعته از مهارتهای زندگی است
که توسط اینجانب  فی سبیل الله!بازگردانی وزبان فهمانه تر گردید!

فروید لو لو خور خوره

دبیرستان که بودیم از اون سال اول تا پیش دانشگاهی  کتاب  بینش اسلامی !سلسله مباحثی داشت راجع به فروپاشی نهاد خانواده در کشورهای غربی وبدبختی ها وحیوانیتهایی  که در آن بلاد کفر گریبان گیر مردم شده ...ودر نهایت یکی از ریشه های این معضل رو میانداختن به گردن  فروید ویکی  دوتا هیولای دیگه که فکر کنم مارکس هم جزوش بود.

حال توصیفات کتاب بینش یه طرف و حرفها ونظرات تکمیلی دبیر های خوشگل! بینش طرف دیگه قضیه بود:

که این فروید چنان آفتابه ای به شان ومنزلت انسانیت برده که حد ونصاب نداره!

ونظریاتی که داده این بوده که: اگه بچه ها با والدینشون رابطه جنسی داشته باشن عقده ای نمیشن وکسانی هم که عقده ای بار اومدند اگه امیالشونو ولو با محارم  رفع کنند درمان میشن وبه طور کل انسان باید دراین مسئله هیچ محدودیتی نداشته باشه و...!!!

ماها هم  که واسه اولین بار بود تو کتابامون اسمی از این کلمات مستهجن برده شده بودو ازبحث های تکراری اصول دین چندتاست؟ !خارج شده بودیم.. چنان شیفته این بحث میشدیم که نگو.. ومغزهامونو دودستی دراختیار خانوم معلم میذاشتیم که خوب بشورند وهرچی که خودشون میلشون کشید بریزند توش  !!

و وای بر آن مظلومه بخت برگشته ای که در این بین سئوالی یا حرفی  دفاع گونه میپرسید ...روزگارش سیاه میشد هم ازسوی معلم وهم از طرف ماها وهمگی اورا به استغفار و توبه دعوت میکردیم..!

خلاصه چنان ذهنیتی از اون برامون مونده بود که جرات نمیکردیم حتی اسمشو ببریم وفکر کردن به این موضوع وجدان دردهای شدیدی ایجاد میکرد.وپیش خودمون این جور فکر میکردیم که شخصی که چنین نظریه ای داده حتما خودش بیست وچهار ساعته در حال رفع عقده هاش بوده وچقدرزندگیش  کثیف وحیوانی بوده...

گذشت وگذشت واز قضا وارد روانشناسی  شدیم و خواه ناخواه از صبح تا شب تو تمام مباحث وفرضیه ها اولین نامی که برده شد ایشون ونظریه قدرتمند دستگاه ذهن و ناخود آگاه ش بود .

اوایل خیلی دربرابر اسمش ونظریاتش مقاومت میکردیم ونیت بر ان بود که تسلیم این گونه کفرنویسی ها نشیم خلاصه اینکه الان که فکر میکنم همون دبیر خوشگلا ونویسنده همون بینش های اسلامی مدیون فروید هستند وباید جوابگوی اون همه تهمت ها و کج اندیشی هاشون باشند .

هرچند برخی نظریات فروید خیلی تند ونامعقول بوده والان رد شده وانتقادهای شدیدی براش واردند ولی این دلیل نمیشه که دیگر زحماتش پایمال بشه وسلاحی باشه برای حمله به شخصیتش.

راستش بهانه این پست بیشتر به خاط لزوم بازنگری در علوم انسانی در دانشگاه ها!!! بود.یعنی بچه ای که تو دبیرستان وایتکس کاری شده بازم باید تو دانشگاه ...چه فاجعه ای در راه است...

پ.ن:دبیر خوشگل=خانومی چادری که از صورتش فقط یه دماغ و یه من سیبیل مونده با دستکشی سیاه که درگزینش آموزش وپرورش به خاطر زیباییش استخدام شده تا بچه ها رو به اسلام علاقه مند کنه.