آخر سال که میشه... تو ،هم از حال و هوا و تقلا زدنهای عجیب مردم که همه کاراشون یه دفعه یادشون میفته میتونی خیلی راحت جوگیر بشی وخیلی کارها بکنی...شایدم حتی بزنی جلوتر...

خرید کنی(همین جوری!!)..تریپ عوض کنی...جسور بشی و آت آشغالاتو دور بریزی..!!!تمیز بشی...! متحول بشی..!

اما تو این ته مونده های ته سالت یه چیزی رو باید بپیچی و فاتحشو که خوندی بسپاریش بره...

اون هم توی خودت...توی خاطراتت..توی افکارت...توی دار و ندارت....توی تو!...

البته درسته که میگن مرده زمین نمیمونه...یعنی خودت هم حالشو نداشته باشی..جمش میکنن واست،ومیندازن یه گوشه از وجودت که یدک بکشی...اینجوری خوب سنگینیش زیادتره...اوه..درسته که میگن مرده ها سنگین ترند...

فرقی نمیکنه که 25 سالگیت باشه یا 35 سالگیت یا چه میدونم هرچند سالگیت...

میذاریش اون بالای بالا پیش اون چندتای قبلی....پیش 24 ساگیت...

بعد یه مدت اون هم قاطی بقیه میشه...میشه اون چندین سالی که تو خودت دفن کردی....

بعدش هم پا  میشی و یه نگا به آینه میندازی ..وهمه این مرده ها یکی یکی تو صورتت داد میزنن...که باز یه سال پیرتر شدی...یه چند ساعتی که بهش فکر کردی.. میزنی بیرون...

خرید میکنی....تریپ عوض میکنی...جسور میشی.....