جدی نوشت
بعد از مدتها تفکر! دریافتم که
دردم از اینجاست! و درمان نیز هم...
پ.ن: با این حال تا اطلاع ثانوی فقط درد خواهم کشید...
اینجا=همین جا!
بعد از مدتها تفکر! دریافتم که
دردم از اینجاست! و درمان نیز هم...
پ.ن: با این حال تا اطلاع ثانوی فقط درد خواهم کشید...
اینجا=همین جا!
ولی عقل میگوید:
باز،خودت را به کوچه علی چپ بزن...
اگر در خیابان کسی به شما تنه زد
عصبانی میشوید و...!
ولی اگر برگردید و ببینید که طرف نا بیناست،چی؟
.....
آیا نمیتوان در زندگی روزمره هم سری به عقب برگرداند
و موقعیت ایجاد شده را ارزیابی کرد و کمتر عصبانی شد.؟
و حتی آدم های سالم و دایره المعارفی چون من و شما !که فکر میکنیم همه چی رو بلدیم ...
به هرحال من در این برهه از زمان برخود واجب دانسته که این متن را از یکی از کتب فاسد غربی کپی کرده و در اختیار خوانندگان قرار دهم..به این امید که اگر و فقط اگر !!کسی با خواندن آن کمی دانشش اضافه شد(زهی خیال باطل البته!!)کمی از وظایف خطیر خود را انجام نموده و مدیون کسی من باب!نباشیم.
ومن الله توفیق.
.سید بهانه خاماتی !(دامه برکاتها)هیجدهم اردی بهشت سال یک هزار و سیصد و هشتاد ونه تا مضاعف!
از کجا میفهمیم که عاشق شده ایم/؟
نظریه عشق مثلثی (triangular theory of love)رابرت استرنبرگ سه عنصر را مشخص میکند صمیمیت_شهوت_تعهد_که وقتی روابط رمانتیک شکل میگیرد ،تاکید بر آنها تغییر میکند:
صمیمیت که عنصر هیجانی است ،گرمی،ارتباط محبت آمیز ،ابراز علاقه به سلامتی طرف مقابل و میل به پاسخ متقابل را شامل میشود.
شهوت ،میل به فعالیت جنسی و عشقبازی ،عنصر برانگیختگی جسمانی و روانی است.
تعهد ،عنصر شناختی است که باعث میشود زوج ها به این نتیجه برسند که عاشق هستند و این عشق را حفظ میکنند.
هنگام شروع رابطه ،عشق شهوانی -جاذبه جنسی شدید _نیرومند است. به تدریج ،شهوت کاهش یافته و صمیمیت و تعهد جایگزین آن میشود که مبنای عشق همدل را تشکیل میدهند _صمیمیت، محبت قابل اعتماد و مراقبت کردن.با این حال ،هرجنبه عشق به ادامه رابطه کمک میکند.عشق شهوانی اولیه ،قویا پیش بینی میکند که آیا زوج ها به قرار ملاقات ادامه بدهند یا نه؟اما بدون صمیمیت کامل ،پیش بینی پذیری ، نگرش ها و ارزشهای مشترک عشق همدل ،اغلب روابط عاشقانه سرانجام قطع میشوند.(هندریک2002)
رابطه در حال پیشرفت به تلاش هر دو زوج نیاز دارد .پژوهش درباره احساس ها و رفتار افرادی که به تازگی ازدواج کرده اند در طول سال اولیه زندگی زناشویی نشان میدهد که زن و شوهرها به تدریج احساس میکنند که کمتر "عاشق" و از زندگی زناشویی خود کمتر راضی هستند.عوامل متعددی در این امر دخالت دارند که کاهش مدت زمانی که صرف صحبت کردن با یکدیگر و انجام دادن کارهایی که موجب خشنودی یکدیگر میشود (مثل گفتن دوستت دارم یا به خنده انداختن یکدیگر)از ان جمله هستند.فعالیتهای مشترک اوقات فراغت جای خود را به تکالیف خانه داری و کارهای روزمره میدهند و بنابراین زن و شوهر زمان لذت بخش کمتری را با هم میگذرانند . در ضمن هنگانم بحث کردن در مورد زمینه های تعارض و مناقشه ،زوج ها از نظر خواندن دقیق افکار و احساسات یکدیگر افت میکنند .شاید بعد از تعداد زیادی از اینگونه تعامل ها ، آنها کمتر سعی میکنند نقطه نظر یکدیگر را درک کنند و به عادتهای تثبیت شده ای چون تسلیم شدن یا کناره گیری متوسل میشوند.
اما زوج هایی که روابط آنها دوام میآورد عموما میگویند که یکدیگر را بیشتر از گذشته دوست دارند. در جریان تبدیل درگیری رمانتیک از شهوانی به عشق همدل ،تعهد ممکن است جنبه ای از عشق باشد که تعیین میکند که آیا رابطه ادامه خواهد یافت یا نه؟ابراز کردن این تعهد _از طریق صمیمیت ،دلسوزی اهمیت دادن،پذیرش و احترام_میتواند بسیار مفید باشد.
زوج های صمیمی که همواره تعهد خود را ابراز میکنند، از روابط با کییت عالی تر و بادوام تر خبر میدهند . ویژگی مهم ارتباط آنها،حل کردن تعارض به صورت سازنده است:ابراز مستقیم خواسته ها و نیازها ،گوش کردن صبورانه، در خواست برای توضیح ، سازش، مسئولیت پذیری، و اجتناب از تشدید تعامل منفی که توسط انتقاد ،تحقیر، حالت دفاعی گرفتن،و کارشکنی ایجاد میشود
در یک تحقیق طولی ،رفتار منفی زوج هایی که تازه ازدواج کرده بودند ،مخصوصا افزایش سطح هورمون استرس در خون در هنگام مناقشه ،نارضایتی زناشویی نهایی و طلاق را در ده سال آینده پیش بینی کرد(کیکولت _گلاسر و همکاران 2003).زوج هایی که روابطشان قطع شده بود ،واکنش پذیری فیزیولوژکی اولیه را نشان ندادند،بلکه روش های حل مسئله نامناسب ،سطح هورمون استرس آنها را تغییر داده بود که اغلب در طول روز بالا میماند.
نحوه ای که مردان با مناقشه برخورد میکنند اهمیت زیادی دارد زیرا آنها کمتر از زنان در حل و فصل کردن آن مهارت دارند و اغلب از بحث دوری میکنند ( گایل ،چریس و آلن 2002)و....
برگرفته از روانشناسی رشد ،جلد دوم_ نوشته لورا برک
پ.ن:به خدا قسم اگر کسی که حوصله خواندنش را ندارد :الکی کامنت بذارد ،از ما نیست!
یادش بخیر اون قدیم قدیما (شما ها یادتون نمیآد!!) فقط 3 مرحله داشتیم:
کوچیک بودیم
بزرگ میشدیم
پیر میشدیم ....
ولی امروزه از اونجایی که بشر تو همه چیز پیشرفت کرده ،
از وقتی که تو باقالی ها بودیم!!حسابه تا وقتی که
دوره رویانی و جنینی و سه ماه اول و دوم و سوم
بدو تولد..و شیرخوارگی و نو پایی و نو نهالی و نو باوگی!
و خردسالی و کودکی و نو جوانی و جوانی و میانسالی
و اواخر بزرگسالی و کهنسالی و ...
این همه مرحله و نیم مرحله به اول و آخر عمر آدمیزاد اضافه کردن ...نمیذارند آدم بچگیشو!!بکنه!
پ.ن:مدیونید فکر کنید الان حس کسی رو دارم که همه موارد فوق رو مخلوط!با هم داره..
نوشین 21 سال داره.چشمهای آبی با موهای طلایی ...رژ لب صورتی اش هیچ وقت پاک نمیشه...زیبایی عجیبی داره..و سلیقه و حساسیت زیادی تو لباس پوشیدن ...برخلاف دیگران هیچ وقت چشماشو پشت عینک آفتابی قایم نمیکنه ...از 2 سال پیش که سر کلاس اعصاب و غدد با هم بودیم و این متن رو (ضریح چشمهای تو )توی 360 براش نوشته بودم ،دیگه ندیده بودمش..اون وقتها حتی اسمشو هم نمیدونستم....
استاد کاملا خونسرد بهش میگه: تو بگو نوشین...از نوجونی هات که دقیقا با مشکل بینایی ات همزمان بوده...بگو چیکار کردی اون دورانو...؟خلق و خو ...تفکرات؟..تغییرات؟....(نوشین تا 9 سالگی چشمهای سالمی داشته تا اینکه کم کم بینایی اش روز به روز ضعیف تر میشه و در 12 سالگی به صفر میرسه..این برای من خیلی مهم بود که هر نابینایی رو که میبینم فکر میکنم مادرزادی این طوری بوده)..
لپ هاش کمی گل انداخته...یه کم من ومن میکنه ..و همه ما خیلی راحت زل زدیم تو چشاش و پیش خودمون تصور میکنیم که لابد الان میخواد مثل خیلیای دیگه که تو تلویزیون دیدیم بشینه و کلیشه ای مشکلاتشو پشت توانایی هاش قایم کنه و از گل و بلبل حرف بزنه...و در آخر دوتا شعر هم بخونه....اصلا ظاهرش اون قدر آروم و نجیبه که جز این هم ازش انتظاری نمیره...
استاد: یالا نوشین..بگو از اینکه تو اون سن این مشکل برات پیش اومد چه حسی داشتی؟چه جوری کنار اومدی؟
...
نوشین دستاشو مرتب به هم میماله و صدای مخملی اش یه خورده لرز برداشته و داره حرف میزنه ....از اون روزها..و کمی هم عقب تر....از بچگی هاش و دنیای شادی که داشته تا وقتی که در 5 سالگی پدر و مادرش به خاطر دائم الخمر بودن پدرش از هم جدا میشن و پدر، برادر نوشین رو با خودش میبره و مادر هم با یه پسر دیگه که چند سال از خودش کوچیکتر بوده ازدواج میکنه ...و نوشین پیش ناپدری بزرگ میشه ... بعد از اینکه پدر تنی ، زن میگیره و پسرشو میندازه بیرون ..مامان نوشین هرچقدر اصرار میکنه نا پدری اجازه نمیده که پیش اونا بیاد..گویا بعد از مشکلی که برای نوشین پیش میاد ظرفیت آقای نا پدری هم پرتر هم میشه... به خاطر مشکلات مالی مادر مجبور بوده همیشه کار کنه ...
بگذریم...
نوشین چند بار چشمهاشو عمل کرده ...پزشکا هنوز نا امیدش نکردن..شاید به خاطر همینه که این چند سالو هنوز نتونسته باور کنه که دیگه هیچ وقت نمیتونه ببینه ..
وسط حرفهاش استاد در حالی که ازش میخواست یه جورایی منطقی تر باشه ...یهو برگشت و گفت: استاد بذار خیالتو راحت کنم اگه من بدونم که دیگه هیچ وقت نمیبینم همون لحظه خودمو میکشم.....
اون این ده سالو نفس کشیده ولی زندگی نکرده...حتی وقتایی که عصبانی میشده رو سرخانواده اش خالی نکرده... منتظر پدر واقعیش بوده که برای یک بار هم شده بیاد دیدنش ...مامانش همیشه سر کار بوده و وقتایی هم که خونه بوده اون قدر خسته بوده که روش نمیشده بگه مامان منو یه کم ببر بیرون...
وقتایی که پیش دختر خاله هاش بوده در برابر اعتراض اونها که چرا ساکتی ؟چیزی برای حرف زدن نداشته ..چون موضوع حرف های اونها فقط تعریف از چیزهایی بوده که خریدن و جاهایی بوده که رفتن و کارهایی که کردن....
نوشین بی پروا حرف میزنه...و چقدر بده که همه کلاس خوشحالیم از اینکه نمیتونه اشکهای ما رو و نگاه های ترحم آمیز ما رو ببینه...همه ساکت اند...و یه جورایی همه خجالت میکشند ...کاش اول از همه اون حرف میزد ...تا ما ها مجبور نبودیم چرت و پرتهای دوران نوجونیمونو به رخش بکشیم...کاش اول اون حرف میزد تا بیشتر مراقب حرف زدنهامون بودیم...و از غر زدنهای خاله زنکیمان کمتر میکردیم...کمتر شکوه میکردیم...
نمیدونم گویا استاد با اون قیافه حق به جانب و ظاهر بی تفاوتش که گوشه کلاس ایستاده بود و تک تک ما ها رو زیر چشم داشت به هدفش رسیده بود..حتما از قصد حرفهای نوشین رو واسه آخر سر نگه داشته بود ..تیر خلاص خوبی بود...
نوشین تیرماه وقت جراحی داره....
تمام شد...
پ.ن:ضریح چشمهای تو در ادامه مطلب
یکی از اساتید خانوم که مطبش تقریبا بالا شهره ،
دیروز از شدت ناراحتی یه چیزی گفت که واقعا همه امونو برد تو فکر...
میگفت که:" شنیده بودم که در بعضی مناطق تهران آمار زنا با محارم رفته بالا
ولی تا حالا بهش فکر نکرده بودم.."
تا این که هفته پیش ،خانمی که جهت مشاوره رفته بودند پیشش،
مشکلشون رابطه جنسی با برادرش بوده...
.......
درد میکشیم....
بدجور...