خدا خون نمیخواست...هیچی نمیخواست...
بچه که بودم
بلانسب شما !در عالم خریت های کودکانه ام خیال میکردم خدا این عمی قیزی 70 ساله رو که وقتی روزه میگرفت؛ معده اش خونریزی میکرد رو بیشتر از بقیه دوست داره..
من هم که روزه بودم دلم درد میگرفت ولی اوج کمال رو تو خون میدیدم!!
یعنی هرچی خون بیشتر...ثواب بیشتر!
پیش خودم میگفتم خوبه...من هم باالخره یه روز بزرگ میشم ..پیر میشم با وجود سوراخ بودن معده ام!!روزه میگیرم و خلوص ایمانم رو با میزان خونریزیم به همه نشون میدم!
بعدترش که غش کردن یکی از همکلاسیامو دیدم تازه فهمیدم نه بابا..فکر کنم خدا این یکی رو بیشتر دوست داره،غش کردن درجه بالاتری داره!من بهش غبطه میخوردم!!ولی نمیتونستم غش کنم!
و چه دردی از این بیشتر که آدم رقابت جویی باشی و همکلاسیت با غش کردنهایش ثواب بیشتری ببرد !!؟
در درجه بعدترش مادران باردار و یا شیرده رو دیدم که از شدت ضعف بال بال میزدن
فکر کردم درجه اینها!! از همشون بالاتر باید باشه که هم خودشونو و هم بچه شونو به اون حال و روز مینداختن...
و...
ن:این پست نتیجه گیری ندارد...!ولی این روزها از این ورش افتادیم...
افراط و تفریط؟؟؟استغفرالله!
از قدیم گفتن به بهــــا دهند نه به بهانه