آدم يك روز را هم بايد پيدا كند و براي خودش كنار بگذارد...روز جهاني "خود" يا "من " يا هرچيز ديگر....گوشه تقويمش علامت بزند ..چند روز قبلش در بوق و كرنا كند  و  مثل همه روزهاي جهاني ديگر كه فقط يك روز ارزش دارد و بعد به باد فراموشي ميرود حداقل  آن روز  را به خودش احترام بگذارد و خودش را گرامي بدارد.براي خودش با لبخند  تبريك بگويد خودش را بيرون ببرد،بريز و بپاش كند خرج كند و حسابي خوش بگذراندخودش را كت بسته رها كند به خودش.... اگر هنوز هم عاشق بستني قيفيست قيد رژيم و اضافه وزن و ولخرجي و ضررو زيان را بزندتا جايي كه ميتواند و دلش ميخواهد خودش را مهمان خودش كند. ...نهايتش اگرهم دستش خالي بود بشيند يك گوشه و يك نقاشي با هر سبكي كه دوست داشت  براي خودش بكشد (البته رئال اگر نباشد بهتر است )و تقديم به خودش كند .آهنگي را كه باآن زندگي ميكند  راگوش بدهد و اگر هنوز  مثل خيلي ها نميداند يا مردد است كه  چه آهنگي را واقعا دوست دارد ؟ميگويند آهنگهاي مكزيكي براي اينجور مواقع خوب جواب ميدهند ..بعدش بشيند با خودش درد و دل كند....از راز دلش ،از ناگفته هايش و از حرفهاي فراموش شده اش ...گاهي فقط  گوش باشد و گاهي زبان...و گاهي فقط سكوت كند ...  دست آخر خودش را با همه تلخي ها و سركشي‏ ها و گناه هايش ببخشد و يا لااقل وانمود كند كه ميبخشد  و قدر دان خوبيها و بزرگواريهاي خودشباشد و آنها را هم بر زبان بياورد....گونه اي در كار نيست ولي ميتواند دست خودش را ملتمسانه ببوسد و در آخر اشكهايش را ....

گاهي هم ادم با خودش خيلي رودروايسي دارد و يا  امكان دسترسي به خودش راندارد و يا گمش كرده است  ميتواند براي خودش نامه اي بنويسد  و مطمئن شود كه بدستش خواهد رسيد...اگر هم خداي ناكرده خودش را ازدست داده و مرده است يك فاتحه براي شادي روحش !بفرست و خيرات كند...

روز جهاني "خود" را فراموش نكنيد.