در درون من دلخسته ندانم چه دستیست؟!
مکان و زمان: بعداز ظهر سه شنبه هفته پیش . کلاس سمینار در مسائل روانشناسی عمومی
استاد که قربانش بروند از اول ترم روی هم بگذاریش!سه جلسه ای هست که به تشریفش زحمت داده و اورده!.درساشو
داده و روال کارشو گفته و بایدها و نبایدها رو به گوشمون زده! در حالی که
هنوز اکثر بچه های محقق و روانی سازان مملکت! موضوعشون رو هم انتخاب
نکردن .یادش میفته که تا پایان ترم چند جلسه
ناقابل بیشتر نمونده. با قیافه حق به جانبین!! و کمی مهربان :خوب بچه ها
هفته بعد کی اول سمینارشو ارائه میده؟ نیم ساعت کلاس رو در بهت و سکوت مرگ بار
فرو میبره!همه نگاهها رو به پایینه و اصلا کسی متوجه منظورش نشده.البته
بعضی ها هم در گوشه و کنار شروع به نواختن سوت بلبلی کرده اند...
مجبور میشه از انواع تشویقات گول انداز !استفاده کنه که بیچاره های از من و خدا بی خبر !اولین قربانی فلان امتیازها را خواهد داشت و بهمان نمره ها و اصلا شهامتش قابل فلان است وکار هرخر نیست خرِمن کوفتن...
گوش کلاس به این لالاییها بدهکار نیست و همه
در ذهنشان به استاد میگن خودتی!بعضی هاهم البته مقداری وسوسه شده اند ولی
ایمانشان خیلی قوی تر از اینهاست و با توبه و استغفار به خدا پناه
میبرن.که ناگهان دستی از یک سینه سپر در ته کلاس با افتخار بالا میرود
با قیافه ای آکنده و مالامال از غرور در حد تیم ملی!: _استاد من حاضرم
همه برگشته اند تا شیرفهم شوند آن شیر دل یکه تاز عرصه خودشیرینی چه کسیست که ناگهان پرده ها برانداخته است؟!
در حالی که صاحب دست خودش هم نمیداند که با هوارتا کاری که دارد و اطلاعات عمیقی که از تنبلی و اهمالکاری خودش داردو بدتر از همه با وجود اینکه کامپیوترش رو هواست چطوری خواهد توانست در عرض یک هفته ازچندین منبع انگلیسی و دوکتاب فارسی سیصد صفحه ای که هنوز ورقش نزده یک مقاله بیست صفحه ای تایپ شده دربیاورد به همراه پاورپوینت و سایر مخلفاتش...؟؟ولی کارش نمیشود کرد دست خودش نیست که دستش را بالا برده است.!!
الان هم با ناله ها و فریادهایی از ته دل مینی بر "عجب غلطی کردم "از کافی نت سرکوچه اشان به جای تحقیقکردن! نشسته است اینها را مینویسد تا عبرتی شود برای دیگران.
از قدیم گفتن به بهــــا دهند نه به بهانه