چندسال پیش که برای گرفتن گواهی نامه رانندگی آموزشگاه پونک میرفتم ،

شرط آموزش یک نوآموز! زن با یک مربی مرد این بود که یک نفر همراه داشته باشدو گرنه تنهایی زبانم لال اسلام در خطر میافتاد.!جای تعجبش اینجا بود که این همراه شرط و شروط نداشت و یه بچه دوساله را حتی شامل میشد، مهم این بود که در ماشین یک نفر سومی حتما باشد تا مواظب آن دو نفر باشد! و جلوی تیرهای شیطان را بگیرد!کاری نداریم.ما که از همان اول همه اینها را توهینی علیه خود فرض کردیم و از خیر مربی مرد گذشتیم و سرمان را مثل یک خانوم پایین انداختیم و با یک خانوم متشخص و خیلی مهربان کلاس برداشتیم ولی بودند کسانی که طبق باور خیلیها و بر فرض اینکه رانندگی مردان قوی تر از خانومها میباشد ،مربیان ضعیفه را قبول نداشتند و فکر میکردند که آنها دل و جرات وندارند و محال است ماشین را در جاهای شلوغ دست نوآموزان بسپارند و لذا مایل بودند به هرقیمتی که بود با مربی آقا کلاس بردارند!ین بود که یکی با مادرش میآمد یکی با خواهرش ،یکی با بچه خواهرش!، یکی با دوستش و...

یه نفر از هم دوره ایها که یه خانوم خیلی رک و مردانه! به نظر میرسید ،فامیلای خودش تهران نبودند و به وجناتش برمیخورد که منت مادر شوهر و خواهر شوهر و ...رو بکشه . این بود که ابتکار جالبی به خرج داده بود و یه کارگر افغانی از سرکار شوهرش پیدا کرده بود که برای هر جلسه یه پولی بهش میدادن و صبح ها باهاش میومد آموزشگاه و جای خالی یک همراه رو بدون هیچ غر و غر و یا منتی پر میکرد و از اسلام دفاع میکرد و پولشو میگرفت و میرفت دنبال زندگیش. یادمه بچه های دیگه هم این خانوم رو تشویق میکردن که کار خوبو تو کردی و از غر و غر و ادا اطوار و هزار و یک اما و اگر و معایب و مضرات! همراهاشون مینالیدن....

ایده بدی نبود.میدانی گاهی فشار زندگی آدم را وسوسه میکند که برود و از یک ناکجا آباد یک کارگر افغانی پیدا کند و یک پولی بدهد تا برایش یک گوش باشد و قبلش طی کند که حق ندارد هیچ گونه زر اضافه و نصیحت و چرت و پرت تحویلش بدهد و فقط و فقط وظیفه اش گوش کردن است ولا غیر.بشیند هرچقدر که دلش میخواهد و از هر چیزی که دلش میخواهد و با هر لحنی که دلش میخواهد پیشش حرف بزند ، و از خجالت جلوی اشکهایش را نگیرد ،نگران بعدش نباشد نگران قضاوتش نباشد نگران ناراحت شدنش نباشد نگران نباشد که آیا متوجه حرفهایش میشود یا نه ؟آیا منظورش را میرساند یا نه ؟نگران غلط بودن تصوری که از او دارد نباشد... صرفا هیجانات انبار شده اش را روی آن بخت برگشته تخلیه کند و بعدش هم به سلامت. و کسی این وسط بدهکار یا طلبکار نشود این بدهکار عاطفی بودن یا نبودن خیلی مهم است و جای تامل دارد. بگذریم .گاهی آدم همین که تخلیه شد خودش بهتراز هر کس و ناکس دیگری میداند که چه کار باید بکند و نکند .

پ.ن:خدا جای خودش، دوست جای خودش،دکتر روانشناس جای خودش و حتی امامزاده! هم جای خودش.