دنیای کلاس اولی‏‌ها دنیای جذابیست.پر است از تجربه های شیرین و کودکانه هم برای خودشان هم برای مادرهایشان! مدتها بود دخترک روزشماری میکرد تا به حرف " پ" برسند تا برای او هم در کلاس جشن اسم ! بگیرند، آخه خانوم معلم خلاقشان رسم دارد وقتی بچه ها به حرف تازه ای میرسیدند و اسم یکی از بچه های کلاس را یاد میگرند تکلیف کند فردای آن روز آن دختر خوش شانس شیرینی یا شکلاتی به تعداد بچه های کلاس بیاورد و  خودش اسمش را در روی برگه ای بزرگ بنويسد و تزیین کند تا بزنند به ديوار. به ترتیب حروف کتابشان تعداد اسم های روی دیوار هم یکی یکی زیاد میشود...یک روز سارا...یک روز ساناز.. یک روز مریم...

شنبه هفته پيش بود كه دخترك با خوشحالي  آمد و گفت:آخیش مامان باالخره رسيديم به درس پ! اسممو ياد گرفتيم. اسم من و پریسا رو یاد گرفتیم. خانوم گفته فردا دوتاییمون شكلات ببريم. هورااااا. زود باش بریم شکلات بخریم خودم باید انتخاب کنما. رفتیم و با وسواس زیادی خریدیم.و اسمش رو هم با همدیگه نوشتیم.

فرداش پرسیدم مامان شکلاتا رو پخش کردی؟ اسمتو خانومتون زد به دیوار؟

+ ( با کمی بغض):  آره مامان ولی اسم پریسا خیلی قشنگ تر شده بود مامانش واسش یه عالمه گل کشیده بود...تو چرا واسه من گل نکشیده بودی؟


اين شنبه دخترك  از مدرسه که اومد هی میرفت تو اتاقش و یکجور کودکانه ای بی قرار بود. فکر کردم میخواهد از زیر درس نوشتن در برود... باالخره  بعد از چند بار رفتن و اومدن با حالتی سنگین اومد گفت: مامان، پريسا نيومده بود...

+ (بدون توجه به اسمش در حالی که مشغول کار خودم بودم )گفتم : خوب نیومده باشه .... مگه نگفتم برو درساتو بنویس.

-آخه بگم چرا نیومده بود؟ گوشتو بيار

-آخه مامانش فوت كرده...خانوممون گفت .ماهم واسش تو کلاس قل هو اله احد خوندیم.

+ چی؟ مامانش؟مامان پریسا؟ چرا آخه؟تصادف کرده؟

_ نه بابا فوت کرده...

هنوز توی شوک خبر هستم. چه خبر ناراحت کننده ای،مدام توی ذهنم هست... یعنی چی شده؟حتما تصادف کرده..نکنه مریض بود؟نکنه خودکشی کرده؟..هی به پریسا کوچولوی ندیده و نشناخته فکر میکنم. شناختن هم نمیخواد همه دختر بچه ها مثل هم هستن.تجسم دخترک 6 ساله بدون مادر دیوانه ام میکند.

سر گاز دارم کوکو سرخ میکنم دخترک میاد و میگه:مامان امشب پریسا مامان نداره کی واسش شام درست میکنه؟(لابد یکی  از معانی مادر برایش  داشتن شام و ناهار است دیگر)

با بغض میگم:مامان بزرگش...باباش...شاید هم خاله اش.خیالش برای شام پریسا راحت میشود و میرود پی بازیش من میمانم و خیالی که به این سادگی ها راحت نمیشود...


صدای مادرانه "پری زنگنه "شاید آرامم کند امشب.