از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من تو عمرم شاید کلا سه تا ریمل خریده باشم! شاید هم چهارتا.اونم مارک پاریس !یعنی مجموعا تاحالا بعید میدونم که بیشتر از ده تومن واسه این کار داده باشم.امروز تو  متروی شهید بهشتی باز احساسات کمک به همنوعانم گل کرد بدون اینکه نیاز به چیزی داشته باشم به خودم گفتم حتما باید از این زن دستفروش چیزی بخرم اصلا وقتی کسی خسته و کوفته با یه امیدی وارد واگن میشه و کسی محلش نمیذاره بیشتر احساسات کمک به همنوعانم گل که  میکنه هیچی دسته گل میشه!خودمو میذارم جاشو دلمو  با یه دسته گل بزرگ به درریا میزنم !مخصوصا اگه همرام پول داشته باشم
رفتم پای بساطش و همینجوری فی البداهه! گفتم ریمل بورژوا داریر؟با خوشحالی  و تند تند گفت: اتفاقا یدونه هم بیشتر نمونده بفرما اگه بیرون این قیمت پیدا کردی شمارمو میدم بیا سه تا دیگه بهت میدم دستت بیار واست امتحان کنم اصل فرانسه است..منم  در کسری از ثانیه بدون اینکه توجهی به حرفهاش داشته باشم با قلبی نا آرام و  دلی نامطمئن ! 12 تومن دراوردم دادم بهش لبخندی زد و ایستگاه بعد در افقها محو شد.
خونه  که رسیدم از اینکه باوجود داشتن  هزارسودای واجب دیگه جیگرشو داشتم که از مال دنیام بگذرم  خیلی خوشحالی مبهمی داشتم! رفتم جلو آیینه که امتحانش کنم:  ای دل غافل !خشک خشکه لامصب.خالی خالی .  باورم نمیشد اصلا .گفتم ایزد جون! داشته باش من نیکی رو انداختم تو دریا!(دجله) حالاتو اینجوری در بیابان میدهی باز؟!

هی میخوام زنه رو فحش از راه دور بفرستم ولی میبینم اون کار خودشو به خوبی انجام داده و این منم که مقصرم. منم که آدم بی دقتی هستم. درسته که فقط به نیت کمک و شاید هم از روی دلسوزی چیزی خریدم ولی دلیل نمیشه که تو معامله حواسم جمع نباشه و ندیده و نشناخته به طرف اعتماد کنم.اون زن درس خوبی امروز بهم داد هرچند تا حالا خیلیهای دیگه هم بهم همین درسهای تکراری را داده اند!کیه که دلش بدهکار باشه!!

برم بشینم این آهنگ (ای غم انگیزترین خوشحالی شادمهر عقیلی) رو گوش بدم !و به همون ریمل پاریس! خودم زل برنم...

*عنوان از شهریار