این رویا

دست از سر من بر نمی دارد

تو

راهت در خیابانی گم می شود

که تمام درختان آن با من رفت و آمد دارند

و من این بار ...

عذابم یک گاری وجدان می کشد

از کتابی که تو بودی

نباید تنها عکس هایش را نگاه می کردم

مردم از بس امتحان دادم و باز

تجدید این خاطره شدم

 

بیست نمی خواهم

به من

ده هم که بدهی

فردا تمام روزنامه ها

عکسم را چاپ خواهند کرد !

 

شعر از علی خادمی