البته این حسرتی که اون بالاست جنسش با اون حسرتی که اصفهانی میخونه:
(:دخترم دلخوشی بابا همیشه ....!!)
یه خورده فرق داره...از اونجایی که تا حالا دوبار ازطرف یه پسر بچه 4 ساله !به بازی وبلاگی دعوت شده ام دیگه دلم نیومد این دفعه روی یه بچه رو زمین بزنم...پس فردا میشه عقده و ما میمونیم و نظریات عقده های ناکامی فروید و ...حالا بیا و درستش کن!!
خلاصه در این بازی باید از حسرتهایمان بنویسیم...البته صد رحمت به این بازی!..عزیزی دیگردعوتمان  نموده بود به اینکه "دوست داشتی با کیا بخوابی!!"در همینجا به اون عزیز اعلام میکنم که با عرض شرمندگی از وبلاگ ما زن و بچه و زیر 18 زیاد رد میشن...!!خوبیت نداره...!!اخه این هم شد بازی!؟؟
و اما حسرت:(حسرت که زیاده اما چون مخاطب یه بچه 4 ساله است منم  در حد 4 سالگی ام مینویسم و گرنه حسرتهای نوجوانی و کلا یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد....!
بچه که بودم پشت بندم که یه خواهر اومد آرزو داشتم که فقط من پیش مامان بخوابم ...ومامان واسه این که عدالت رو رعایت کنه هر جفتمون رو به هر بغلش میخوابوند و بنده خدا سرش رو هم صاف رو به سقف نگه میداشت تا مبادا من بگم که چرا اون وری نیگا میکنی و...!
تا اینکه زد و پشت بند من و آبجی کوچیکه یه پشت بند دیگه اضافه شد اون هم از نوع داداشی و دیگه من از رده خارج شدم !!!و معنی واقعی حسرت رو فک کنم اون موقع بود که چشیدم و تازه فهمیدم که حسرت بغل مامان رو قبل از من داداش بزرگه و به مراتب پدر!!!کشیده اند....